<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه صنعتی شریف</title>
	<atom:link href="http://rahenosharif.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rahenosharif.wordpress.com</link>
	<description>جایی برای گفتگو...</description>
	<lastBuildDate>Fri, 25 Nov 2011 21:16:50 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='rahenosharif.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>وبلاگ دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه صنعتی شریف</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://rahenosharif.wordpress.com/osd.xml" title="وبلاگ دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه صنعتی شریف" />
	<atom:link rel='hub' href='http://rahenosharif.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>گفتمان و اقبال</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/06/03/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-2/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/06/03/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Jun 2010 15:06:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی پورابراهیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پراگماتیسم، اصلاحات، اقبال مردم، قضاوت تاریخ، جمهوری اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/?p=145</guid>
		<description><![CDATA[پراگماتیسم چیست؟ پراگماتیسم مبحثی فلسفی و دستگاه منسجم  فکری است که مترتب بر شئون گونه گون است که مطرح و بررسی کردن آن مجال دیگری می طلبد. دراینجا نگاه خویش را به نگاه پراگماتیست ها به سیاست معطوف می کنیم. پراگماتیست ها بحث در حوزه ی ذهن و انتزاع را وا می نهند و عطای [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=145&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/06/4536_1014326815318_1739509254_27692_6307674_n3.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-146" title="تندیس عدالت" src="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/06/4536_1014326815318_1739509254_27692_6307674_n3.jpg?w=500" alt=""   /></a></p>
<p>پراگماتیسم چیست؟ پراگماتیسم مبحثی فلسفی و دستگاه منسجم  فکری است که مترتب بر شئون گونه گون است که مطرح و بررسی کردن آن مجال دیگری می طلبد. دراینجا نگاه خویش را به نگاه پراگماتیست ها به سیاست معطوف می کنیم. پراگماتیست ها بحث در حوزه ی ذهن و انتزاع را وا می نهند و عطای استدلال در امر پیش از عمل و عرصه اجتماع را به لقایش می بخشند. آنان اعتقادی به پیشینی بودن فلسفه بر دموکراسی ندارند.( و البته هر مشرب سیاسی دیگر)</p>
<p>پیش از عین ذهنی وجود ندارد. هر استدلال و منطقی مقدم بر عینیت عمل، مهمل است یا در بهترین حالت بیهوده و فاقد سود است. به همین دلیل است که رورتی کتاب&#8221; تقدم دموکراسی بر فلسفه&#8221;  را می نگارد، تا نشان دهد دموکراسی مقدم بر فلسفه است. این تقدم ارزشی یا زمانی نیست که وجودی است. در مرام آنان بی نهایت نقد ذهنی و ایرادات منطقی( به همان معنایی که در نزد فلاسفه به کار می رود) به هر مرام ، مکتب و گفتمان سیاسی وارد است. به اندازه دلایل در له هر کدام علیه آن نیز موجود است. تنها پس از اعمال امر است که حسن و قبح آن معنا می یابد. دموکراسی خوب است نه به این دلیل که فیلسوفان و منتقدان سیاست را یارای ابراز ایرادی بر آن نیست و به اصطلاح ساده مو لای درزش نمی رود، بلکه اتفاقا بسیار ایراد و اشکال ذهنی بر آن وارد است. اما سخن این است که &#8221; جواب می دهد&#8221; و در عرصه ی واقعی اجتماعی کارکرد دارد. کارکرد دموکراسی در عینیت و واقعیت و سودبخشی عینی آن است که تمام ایرادات ذهنی را بی ارزش می سازد. دموکراسی مقدم بر فلسفه است. یک پراگماتیست می گوید پیش از دست بردن و گلاویز شدن به امر سیاسی و اجتماعی از حسن و قبح امر هیچ نمی دانم و اگر بدانم هم، فاقد سود و فایده است.( فایده جمعی و نه فردی)</p>
<p>آنجا که عقل حاکم و داور است، برهان و شاهد، استدلال منطقی است اما در امر اجتماعی، شاهد و داور عقل نیست، که تاریخ است. تاریخ یک پوزیتیویست تمام عیار است. فاقد عقل و منطق چرتکه ای است. تاریخ چشمی دارد و دستی. چشمی که می بیند و دستی که می نگارد. هر مکتبی ولو ایستاده بر هزاران جلد کتاب استدلال و فلسفه و منطق باشد اما در عرصه اجتماع و سیاست، به سرکوب، اختناق، اضمحلال عدالت و آزادی و صلح بینجامد،  از منظر قضاوت تاریخ بیهوده و لاطلائل است. قضاوت تاریخ معیار قضاوت مردمان است.</p>
<p>علت فروپاشی شوروی در قرن بیستم چه بود؟ آیا نمایندگان لیبرالیسم و مارکسیسم با یکدیگز دور یک میز نشسته و مناظره کرده و اندیشه چپ در آن شکست خورد که به یک باره فروپاشید و اندیشه و نگاه و ایدئولوژی اش که آن روزها فراگیر بود و افراد بسیاری فارغ از رنگ نژاد و ملیت و حتی مذهب بدان گرویده بودند، امروزه این چنین به محاق رفته است؟ آیا استدلال های لیبرال ها از  منطق مارکسیست ها قوت بیشی داشت که نتیجه چنین شد؟ اینکه چپ فاقد استدلال متقن بود یا نبود و دچار فقر فلسفه بوده است یا نه بحث دیگری است. سخن این است که فروپاشی بلوک شرق با ضعف احتمالی استدلال های آن ربطی ندارد. آیا تمام مردم جهان استدلال های له و علیه دموکراسی را خوانده و فهم کرده اند که چنین بدان اقبال دارند؟</p>
<p>چرا در سالهای اول انقلاب  ایده و تئوری ولایت فقیه این چنین مقبول مردمان افتاد؟ آیا همگی در سالهای 47 و 48 در نجف پای درس خارج فقه حضرت امام نشسته بودند و آیا حتی نام شیخ قمی و  مرحوم نراقی را شنیده بودند یا کتاب چندین مجلدی فقهی مرحوم آیه الله منتظری را مطالعه کرده بودند؟ حاشا و کلا که حتی روحشان از این مباحث خبر می داشت. آنان می دیدند که این گفتمان انقلاب را پیروز ساخت و استبداد و استعمار کهن را به زانو در آورد و توانست گروه های مختلف را زیر یک پرچم واحد گرد آورد. توانست قلوب مردم را به یکدیگر نزدیک سازد و سراسر ایران را با آن همه گونه گونی فرهنگی و قومی، یکپارچه و متحد سازد و سبب شود که در جنگی سخت برای اولین بار در طول قرن اخیر، هیچ بخشی از خاکمان جدا نشود و &#8230; لذا توده بدان دل بست و در راه آن فداکاری بسیار کرد.</p>
<p>قضاوت و کنش توده چنین است و باید که باشد.</p>
<p>باید دانست اقبال عمومی به یک مکتب هیچ ربطی به پشتوانه کلامی و فلسفی آن گفتمان ندارد. البته مراد این نیست که فلسفه دانی و تلاش برای بنیان نهادن ساختار فلسفی نظام مند برای یک تز و ایده سیاسی، یکسره باطل و پوچ است، هرگز. بلکه سخن بر سر استمرار و تداوم اقبال مردمی به یک مکتب سیاسی است. توده ی مردم در درازمدت اسم را وا می نهند و مسما را در می یابند. ظاهر و شاکله و استدلال های ذهنی مشروعیت بخش حاکمیت را رها می کنند و به کارآمدی آن می نگرند.</p>
<p>هرکس که به دنبال اصلاحات است ( به معنای اعم از فعالین سیاسی منتسب به جبهه اصلاحات) باید همت اش مصروف بر این امر باشد که سودمندی و کارآمدی گفتمان خویش را نشان دهد اگر کسی خواهان یاری رساندن به انقلاب است باید مفیدیت تز آن رادر عرصه عمل به رخ رقیب بکشد.</p>
<p>نیاز امروز انقلاب به کسانی است که همت اش معطوف به حل عملی و نه انتزاعی نزاع ها و تناقضات مطروحه باشد. ورنه هر مکتب و ایدئولوژی بشری در مقام امر انتزاع  و ذهن و به عنوان یک مسئله در ذهن فیلسوف حاوی بیشمار تناقضات است. محال است امر اجتماعی فاقد اشکال ذهنی و منطقی باشد.</p>
<p>جمهوری اسلامی نیز از آنچه در بالا آوردیم مستثنا نیست. جمهوری اسلامی به اجرای جمهوریت و رعایت و پاسداشت اسلامیت است که جمهوری اسلامی است و اگر هر مسئولی در هر جایگاهی در هر شرایطی به عملی مبادرت کند که یکی از این دو رکن را نادیده گرفته باشد، چه بخواهد و چه نخواهد به انقلاب خیانت کرده است و آرمانهای انقلاب را به هیچ انگاشته است. تاریخ قاضی کور و کری است که دستی شمشیر دارد و دستی ترازو. نه به آنچه هستی اعتنا می کند و نه به استدلال هایت گوش فرا می دهد. آنچه کردی را ترازو می کشد و وزن می کند و حکم می دهد. برای تاریخ جمهوری اسلامی و غیر آن علی السویه است مگر به کردارشان و کارنامه شان.</p>
<p>***</p>
<p>پینوشت:</p>
<p>1.دو تن از دوستان بسیج دانشگاه، <a href="http://hoseinkamkar.blogfa.com/post-42.aspx" target="_blank">حسین کامکار</a> و <a href="http://sharheshekan.blogfa.com/post-17.aspx" target="_blank">حمید عظیمی</a> در نشریه پرگار نقد و خرده ای بر این مطلب نگاشته اند.</p>
<p>2.در نظر نگارنده ایراد و انتقاد این عزیزان ناظر بر مطلبی بوده است که اصولا مد نظر نویسنده نبوده است و محمل نقد این عزیزان متباین از قصد و غرض متن است و قضاوت را به عهده خواننده وا می نهیم و به یاری خدا در طی مطلبی به صورت مبسوط به این انتقادات پاسخ درخور داده خواهد شد.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/145/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=145&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/06/03/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/aea9976074140a355ceba375b8469723?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">alipourebrahim</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/06/4536_1014326815318_1739509254_27692_6307674_n3.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">تندیس عدالت</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>فساد ، میراث سیاست بر اقتصاد یا اقتصاد بر سیاست</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/06/01/%d9%81%d8%b3%d8%a7%d8%af-%d8%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af-%d8%a8/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/06/01/%d9%81%d8%b3%d8%a7%d8%af-%d8%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af-%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Jun 2010 09:39:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه نو</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست داخلی]]></category>
		<category><![CDATA[فساد اقتصادی، پرونده 123 ملیاردی، مرتضی رفیق دوست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/?p=127</guid>
		<description><![CDATA[در این پرونده سعی خواهیم داشت تاریخچه فساد اقتصادی در ساخت حکومتی کشور را بررسی نموده و سپس به کاوش نسبت دقیق حکومت و دولت با پدیده فساد اقتصادی خواهیم پرداخت ، بدیهی است به دلیل گستره مطالب ، شرح آن در یک شماره امکان پذیر نخواهد بود از این رو در این شماره فقط [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=127&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/06/picture11.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-130" title="Picture1" src="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/06/picture11.png?w=500" alt=""   /></a></p>
<p>در این پرونده سعی خواهیم داشت تاریخچه فساد اقتصادی در ساخت حکومتی کشور را بررسی نموده و سپس به کاوش نسبت دقیق حکومت و دولت با پدیده فساد اقتصادی خواهیم پرداخت ، بدیهی است به دلیل گستره مطالب ، شرح آن در یک شماره امکان پذیر نخواهد بود از این رو در این شماره فقط بخشی از تاریخچه فساد در سیستم اداری از دوره پهلوی دوم به این سو مرور خواهیم کرد .</p>
<p>&#8221; در یک کلمه باید بگویم همگی دزد بودند .فقط شدت و ضعف داشت &#8221; آنچه آمد ، سخنان تاج الملوک آیرملو ، مادر سلطنت سلطه ، عمق فساد سیاسی  ایران را در آستانه انقلاب 57 تبیین می کند . همه دزد بودند این تلخ ترین حقیقت تاریخ معاصر ایران است . تاریخی که میتوان این گونه خلاصه کرد که هر چند سال پابرهنگانی آمدند و دریدند و دزدیدند و بردند .</p>
<p>پاسخ محمد رضا به  گزارش فردوست به عنوان رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی از وضع اختلاس در ایران ، رمز عدم موفقیت این سازمان ضد فساد را بازگو می‌نماید : &#8221; وقتی ما به مصر یک میلیارد دلار ، به اسرائیل یک میلیارد دلار  و میلیلارد ها دلار به کشورهای دیگر وام می دهیم ، چه اشکالی دارد یک عده از مدیران مملکت هم به نوایی برسند و چاق شوند &#8221;  ، رفتار همدلانه شخض اول مملکت  با متخلفان ، راه کشور را برای سقوط در بزرگترین لجنزار اقتصاد سیاسی باز می کند لجنزاری که در آن عده‌ای با نام حاکمیت به نشخوار منابع ملی یک سرزمین مشغول می شوند و عده ای بزرگتر تحت عنوان مردم در بیغوله‌ها ، فرداهای تلخ و تلخ تر را به انتظار می نشیند .</p>
<p>در خلال سالهای اولیه دهه 50 میلیاردها دلار از محل فروش نفت 12 دلاری نصیب خزانه ایران شده بود . همان خزانه ای که پس از افزایش 4 برابری قیمت نفت در سال 52 می توانست ملت ایران را برای تمامی تاریخ بیمه نماید اما تجمل‌گرایی جنون‌آمیز اعلی‌حضرت ، باستان‌گرایی خرافه‌گونه ، بی تدبیری عمیق دولت و بخشش سخاوتمندانه به کشورهای فقیری چون مراکش و پادشاهی مخلوع افغانستان ، آلبانی ، یونان و بلغارستان و &#8230;  باعث شد بانک مرکزی رژیم تورم 150 درصدی را برای آینده‌ی ایران رقم بزند ، پیش‌بینی‌ای که دیکتاتوری را سخت آزرد . رهاورد شوک نفتی سال 53 استبداد اقتصادی و تحکیم دیکتاتوری محمد‌رضا شاهی بود . افزایش ناگهانی قیمت نفت و نبود سیاست صحیح اقتصادی ، باعث افزایش تورمی بی سابقه و شکست سیاست های ثبات اقتصادی هویدا شد . عامل اصلی شکست هویدا ، فساد عمیق تکنوکرات های دولت او بود . اگر چه عباس میلانی ، پژوهشگر اقتصاد سیاسی ، اظهار می دارد هیچ کونه سندی در تایید مفاسد اقتصادی شخص هویدا وجود ندارد  ، اما به نوشته‌ی ارتشبد فردوست بیشترین فساد مالی عصر پهلوی در دوران سیزده ساله نخست زیری هویدا ست ، دولت او به دولت رانت و رشوه مشهور بود .</p>
<p>در آستانه انقلاب اسلامی نیز تمامی گروه‌ها و نحله‌های فکری با وجود تفاوت‌های بسیار همگی در ترسیم تابلوی آرمانشهر خود یک نکته اشتراکی داشتند و آن چیزی نبود جز ریشه‌کنی فساد اداری و اقتصادی در طبقه حاکم  که همان بازتولید یکی از محوری ترین خواسته مردم در ایام قیام مشروطه بود .اما افسوس که این آرمان نیز پس از مدتی همچون بسیاری از آرمانهای دیگر به فراموشی سپرده شد ، در اینجا به تشریح پرونده های مفاسد اقتصادی خواهیم پرداخت که  بعد از انقلاب توانسته اند راهی به رسانه ها باز کنند . البته همگان واقف اند که گستردگی این غده سرطانی بسیار وسیعتر از ازگنجایش این  سطور می باشد ولی به برکت  ساختار بسته اطلاعاتی کشور حاکمان صلاح را در پنهان کردن آن دیده اند .</p>
<p>یک مصوبه مجلس :</p>
<p>در سالهای پایانی مجلس دوم ، نمایندگان در سکوت خبری مصوبه ای را تصویب نموده اند که بر اساس آن با شرایط بسیار مناسب و  اعطای وام‌های بلند‌مدت ، به هر نماینده یک خودروی تولید داخل اختصاص می یافت . این مصوبه با مخالفت شدید دولت در دوران امام مواجه شد .از سویی اقتصاد کشور به واسطه جنگ در بحران قرار داشت و از سوی دیگر بسیاری این مصوبه‌ی مجلس را به نوعی فاصله‌گیری از آرمان‌ها و شعارهای ابتدای انقلاب ارزیابی می‌نمودند. پس از کش و قوس‌ها و پاسکاری‌های بسیار بین دولت و مجلس با اصرار شدید نمایندگان این مصوبه تصویب و برای اجرا  به دولت و پس از آن به وزارت صنایع سنگین که ریاست آن بر عهده بهزاد نبوی بود،گذاشته شد . نبوی که خود از مخالفان سر سخت این مصوبه بود پس از مدتی تعلل در اجرای  آن ،با  اصرار نمایندگان به شرکت ایران خوردرو دستور داد که 270 خودروی نمایندگان را یک جا و در یک کاروان عظیم به سمت مجلس حرکت دهد .در پیشاپیش کاروان چند خودرو با چراغ‌ گردان حرکت می‌کردند و چند پارچه‌نوشت و پلاکارد در مورد اختصاص این خودرو ها به نمایندگان به چشم می خورد این کار با راهبندان شدید در جاده مخصوص کرج همراه بود .خبر این کاروان به سرعت در پایتخت پیچید و مصلحت اندیشی برخی مسئولان باعث شد که قبل از رسیدن خودروها به میدان آزادی، خودرو ها به پارکینگ ایران خودرو عودت داده شوند .اگرچه این اقدام مانع تحویل خودرو به نمایندگان نشد ولی دست کم سبب شد تا افکار عمومی به صورت شفاف از کم وکیف طرح آگاه شده و از سوی دیگر برخی نمایندگان سنگینی فشار افکار عمومی را احساس کردند</p>
<p>پرونده 123 میلیاردی</p>
<p>در اوایل دهه هفتاد روزنامه سلام با انتشار خبری از پرونده‌ی فساد مالی در یکی از بانک‌های کشور پرده برداشت .با اعلام این خبر نشریه&#8221; پیام دانشجویی بسیجی&#8221; که توسط حشمت الله طبرزدی منتشر می شد این مساله را به طور جدی پیگیری کرد .در این پرونده فردی به نام فاضل خداداد با همکاری مرتضی رفیق دوست ، برادر وزیر سابق سپاه ، اختلاسی کلان ، به ارزش 23 میلیارد تومان را در بانک صادرات برنامه ریزی و اجرا کرده بود .این اقدام در آن دوره ، بزرگ ترین اختلاس در تاریخ نظام بانکی ایران به شمار می آمد با پیگیری‌های مستمر نشریه پیام دانشجو، افکار عمومی هفته به هفته از آخرین تحولات این پرونده اگاه می شدند . سرانجام نیز در دادگاهی به ریاست قاضی محسن اژه‌ای ، فاضل خداداد متهم ردیف اول این پرونده مفسد فی الارض شناخته شد و پای چوبه دار رفت .همچنین مرتضی رفیق دوست متهم ردیف دوم این پرونده به زندان ابد محکوم شد .این حکم پس از مدتی به 15 سال کاهش یافت .هم چنین سایر متهمان به جریمه نقدی و بازگرداندن اموال بیت المال محکوم شدند .</p>
<p>پرونده سیاسی اتهام های اقتصادی شهردار</p>
<p>نماینده‌ی امام در دوران جنگ در ژاندارمری ، استاندار اصفهان ، دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی و شهردار تهران پس از نه سال اشتغال در شهرداری تهران ، به فساد اقتصادی متهم شد .آنچه غلامحسین کرباسچی در دوران فعالیتش در شهرداری برای تهران انجام داد، خدماتی بود که در تصور هیچ کس نمی‌گنجید که فردی بتواند در طول آن دوران پایتخت را برای ساکنینش از این رو به آن رو کند . کشتارگاهی در جنوب تهران را به فرهنگسرای بزرگ بهمن تبدیل و در آن زمان طرح برج میلاد را راه اندازی کند ، ساخت مترو را تسریع سازد و در بافت فرسوده نواب ، مجتمع مسکونی زیبا بسازد .به همین دلیل پس از انتشار خبر بازداشت موقت او توسط دادگاه شعبه 26 عمومی توجه همگان برانگیخته شد ، این امر با واکنش شدید سید محمد خاتمی ، رئیس جمهور وقت و عبدااله نوری وزیر کشور و بخش عمده‌ی جریان اصلاح طلب روبه رو شد،.بازداشت کرباسچی حتی در میان مردم و هنرمندان کشور نیز اعتراض هایی را به همراه داشت . سرانجام رئیس جمهور وقت با نامه ای به مقام معظم رهبری خواهان آزادی کرباسچی تا پایان مراحل رسیدگی به پرونده شد .ایشان نیز با این درخواست موافقت نموده و کرباسچی پس از 11 روز بازداشت آزاد شد.</p>
<p>بر اساس اعلام دادستانی اتهامات شهردار تهران به این گونه اعلام شد :1. مشارکت در اختلاس به میزان 14 میلیارد و 530 میلیون ریال و 660 سکه تمام بهار آزادی و 80 سکه نیم بهار آزادی  2. مشارکت در ارتشاء3. تضییع اموال عمومی 4. تصرف در اموال عمومی 5.تبانی در معاملات دولتی 6. دخالت در انتخابات مجلس پنجم و پرداخت 250 میلیون پول به نامزدهای انتخاباتی .</p>
<p>جالب تر اینکه قاضی محسن اژه ای مدارک و تحقیقات (اعترافات ) به دست آمده از برخی متهمین شهرداری (معاونان و شهرداران مناطق مختلف ) و منابع بانکی و اداری را مستندات اتهام به شهردار می دانست که پس از مدتی با مشخص شدن شکنجه‌ی این مدیران توسط سردار نقدی، برای گرفتن اعتراف، موجی از واکنش های تند را نسبت به این عمل به خصوص در بین روحانیون به وجود آمورد .</p>
<p>کرباسچی در یکی از این جلسات که در هنگام دفاع با فشار زیادی روبه رو گشته بود با عصبانیت اعلام کرد که این جلسات  را مشروع نمی داند و چون قادر نیست  در این دادگاه صحبت کند خود دادگاه را هم مشروع نمی‌داند . در نهایت دادگاه شهردار تهران پس از 6 جلسه 4 ساعته پایان یافت و حکم نهایی در این رابطه صادر شد بر این اساس شهردار از اتهام دوم یعنی مشارکت در ارتشاء تبرئه شد  و درکل به 5 سال حبس تعلیقی و 60 ضربه شلاق تعلیقی و یکضد میلیون تومان جزای نقدی و استرداد وجه نقد به مبلغ 17 میلیارد و 600 میلیون ریال و 20 سال انفصال از خدمات حکومتی محکوم شد .جالب اینکه  بعد از اعلام رای و تعیین میزان پولی که کرباسچی به پرداخت آن ملزم شده بود حساب بانکی که به نام جوانان جنوب شهر مشتهر شده بود فعال شد و کمک های مردمی را برای کمک به کرباسچی جذب میکرد . همچنین اعلام شد که عواید حاصل از نمایشگاه نقاشی 60 نقاش کشور همه در حمایت از کرباسچی مورد استفاده قرار خواهد گرفت .</p>
<p>تقریبا دو سال پس از اجرای حکم کرباسچی با نوشتن نامه ای به مقام معظم رهبری خواستار عفو شد که مورد موافقت هم قرار گرفت و آزاد شد</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/127/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=127&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/06/01/%d9%81%d8%b3%d8%a7%d8%af-%d8%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5d73416c355ed47006e3e54c0519e6?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">rahenosharif</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/06/picture11.png" medium="image">
			<media:title type="html">Picture1</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اصل مظلوم قانون اساسی</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/30/%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-2/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/30/%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 May 2010 21:07:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه نو</dc:creator>
				<category><![CDATA[قانون اساسی]]></category>
		<category><![CDATA[قانون اساسی، روح قانون، اصل آزادی تجمعات،دیکتاتوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/?p=121</guid>
		<description><![CDATA[و اما قانون اساسی که تمام داشته های ماست. میوه ی بیش از صد سال مبارزات اجتماعی و سیاسی مردم ماست که این روزها سرما بدان هجوم آورده و آفت، آنرا بی رنگ و بو ساخته است. بحث بر روی اصول قانون اساسی تنها مختص به مذاکرات مجلس خبرگان اول نشد و حتی پس از [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=121&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و اما قانون اساسی که تمام داشته های ماست. میوه ی بیش از صد سال مبارزات اجتماعی و سیاسی مردم ماست که این روزها سرما بدان هجوم آورده و آفت، آنرا بی رنگ و بو ساخته است. بحث بر روی اصول قانون اساسی تنها مختص به مذاکرات مجلس خبرگان اول نشد و حتی پس از تصویب توسط مردم نیز کسانی در مقام تفسیر این اصول با یکدیگر به جدال برخاستند و این نزاع و جدال همچنان کشدار است. هر چند که حلقه مفقوده و درد لاعلاج امروزِ سیاست ما، نه عدم تفاهم و وفاق بر روی قانون اساسی و وجود اختلاف نظر روی چند بند آن؛ که لگدمال کردن و به هیچ گرفتن این قوانین است.<br />
در این مقال سعی بر آن است تا با محوریت مذاکرات نخستین مجلس نهایی تصویب قانون اساسی به ریاست مرحوم حضرت آیه الله منتظری روند تصویب اصل 27 قانون اساسی بررسی شود شاید رهیافتی شود بر تفسیر صادقانه از این اصل و فهم روح حاکم بر جامعه در آن زمان و مقصود نمایندگان از این اصل.<br />
نوبت به بررسی اصل 27 ام که می رسد شهید بهشتی( که در آن زمان نائب رئیس مجلس قانون گذاری بودند و مدیریت جلسه به عهده ایشان بود) بیان می دارد که: &#8221; اصل سی و یک( اصل 27 پیش نویس قانون اساسی و قانون اساسی فعلی) چیزی نیست، ساده است.&#8221; که کرمی فریاد داد که: &#8221; اولش چیزی نیست، بعد چیزها از آن در می آید&#8221; و البته او راست می گفت.</p>
<p>کمیسیونی که مسئولیت رسیدگی به  این اصل قانون اساسی را برعهده داشت نخست در جلسه 26 مورخ 31 شهریور و پیشنهاد خود را به شرح زیر به مجلس خبرگان ارائه داد:<br />
«تشکیل اجتماعات و راهپیمائیها بدون حمل سلاح و با اعلام قبلی در خیابانها و میدانها و مراکز عمومی آزاد است به شرط آنکه مخل امنیت و نظم عمومی و برخلاف مبانی اسلام نباشد. دولت باید امنیت اجتماع کنندگان و مراکز و مسیرها را تضمین کند و از درگیری های خشونت بار جلوگیری نماید»<br />
البته این بند آن قدر عیب و ایراد داشت که بلافاصله از بحث خارج شد و همان پیش نویس قانون اساسی مورد شور واقع شد. بر طبق پیش نویس:<br />
«تشکیل اجتماعات مسالمت آمیز آزاد است و مقررات مربوط به اجتماع و راه¬پیمائی در خیابان¬ها و میدان¬های عمومی به موجب قانون معین خواهد شد.»<br />
این پیشنهاد نیز بدلیل آنکه آزادی اجتماعات مقّید شده بود با مخالفت خبرگان مواجه و رأیِ لازم را کسب نکرد که در ذیل به بعضی از این مخالفت ها اشاره می شود:<br />
-یکی از نمایندگان: &#8220;چرا ضرورت دارد که اعلام قبلی کنند؟ ضرورتی ندارد اگر مجلس بخواهند منعقد کنند یا در مسجد جمع بشوند بروند و اعلام قبلی بکنند،&#8221;<br />
-یکی دیگر از نمایندگان: «نه اینکه به دولت اطلاع بدهند بلکه خودشان یک اعلامیه بدهند که فردا ما راه¬پیمائی داریم ،همین کافی است»<br />
-یکی دیگر از نمایندگان: «مسالمت آمیز یعنی چه؟ این بهانه بدست عده ای می دهد»<br />
-رئیس(آیت الله منتظری): «اگر بدون حمل سلاح و با اعلام قبلی &#8230;هردو را حذف کنیم. باین شکل (اجتماعات و راه پیمائی در خیابان ها و میدان های عمومی آزاد است به شرط آنکه مخل امنیت و نظم عمومی و برخلاف مبانی اسلام نباشد) هیچ اشکالی ندارد»<br />
نهایتا در ان جلسه این اصل به تصویب نرسید و به جلسه 28ام موکول شد. در جلسه 28 ام این اصل به صورت : &#8221; تشکیل اجتماعات و راهپیمائی آزاد است، مقررات مربوط به نظم راهپیمائی و اجتماع در خیابانها و میدانهای عمومی به موجب قانون معین می شود.&#8221; مورد بحث و بررسی واقع شد.<br />
 در  اعتراض به این مضمون آقای موسوی تبریزی بیان می دارد که : «تشکیل اجتماعات و راه پیمائی با اجازه قبلی آزاد است. اگر با اجازه قبلی را بگذاریم بهتر است.» که بلافاصله شهید بهشتی پاسخ می دهد که: «این درست برخلاف آن چیزی است که مورد نظر بود. یعنی ما می خواهیم بگوئیم اگر بخواهند در مسجدی اجتماعی تشکیل بدهند دیگر نیازی به اعلام قبلی نداشته باشد» در ادامه و در تایید مضمون مورد نظر شهید بهشتی ربانی املشی می گوید : «مجالس و محافل باید آزاد باشد. یعنی باید راه پیمائی در خیابان ها و اجتماعات در میادین آزاد باشد ولی دولت اسلامی هم باید اطلاع داشته باشد» همانطور که پیداست سخن بر سر اطلاع قبلی دولت است و نه اجازه و تایید وی.<br />
که در طرح مربوط به این اصل آقای طاهری خرم آبادی بیان می دارد که باید قیدی گذاشته شود تا دست دولت کمی باز باشد که اگر خواست بتواند جلوی یک راهپیمایی را بگیرد و به همین دلیل پیشنهاد دادند که عبارت &#8220;مقررات مربوط به نظم راهپیمایی&#8221; تبدیل به مقررات به معنای اعم شود و صرف راهپیمایی و نه فقط نظم آن به دست دولت افتد.<br />
در جواب ایشان آقای بشارت توضیح می دهد که &#8221; در مورد اینکه آقای طاهری فرمودند یک قدری دست دولت را باز بگذاریم، دولت باید کوشش کند وسایلی فراهم کند که مراکز اقتصادی، راهها و خیابانها را خراب نکنند ولی با این مسائل جلوی راهپیمائی و اجتماعات گرفته نشود چون اینها خاصیتش برای کشور این است که دردها و ناراحتی هایشان را می گویند شاید بسیاری از مشکلات را در این راهپیماییها درک کنیم&#8230;&#8221;<br />
پس از ایشان است که نائب رئیس آیه الله بهشتی پاسخ می دهند که: &#8221; پیشنهادی است که می فرمائید ولی قبلا در کمیسیون بحث شد که این مقررات مر بوط به نظم را بگذاریم. ما یادمان نرفته که چطور گرفتار بودیم، همین مطلب مکرر گفته شد که بالاخره ما داریم قانون می نویسیم به منظور اینکه چهارچوبی برای آینده باشد، همانطور که پارسال( اشاره ایشان به شرایط قبل از انقلاب اسلامی است) به آن احتیاج داشتیم، بنابراین نباید طوری بنویسیم که آنها بتوانند در اصلش مداخله کنند بلکه باید در نظمش دخالت داشته باشند&#8230;&#8221;<br />
پس از آن آقای یزدی بحث توطئه را پیش می کشند و اوقات جلسه به تبادل نظر حول این موضوع سپری می شود و در نهایت مرحوم آیه الله منتظری توضیح می دهد که:« ما گاهی از اوقات در این اصولی که تصویب می شود می خواهیم به اصطلاح ابرویش را درست کنیم، چشمش را کور می کنیم. ما می گوئیم &#8221; اجتماع و راهپیمائی به شرطی که توطئه علیه هیچ چیز نباشد&#8221; فردا هر اجتماعی که می خواهند بکنند و چهار نفر در یک مسجد جمع شوند یک پاسبان می آید می گوید می خواهید علیه امنیت کشور توطئه کنید. این معنایش این است که قدرت را به دست دولت بدهیم که از هر اجتماعی اعم از مذهبی و غیره جلوگیری کند» بحث در باب اصل 27 در این جلسه نیز به انتها نرسید و تصویب آن به جلسات آتی موکول شد. در جلسه 65از بررسی قانون اساسی که در تاریخ 20 آبان ماه سال 58 برگزار شد ،  نوبت به تکمیل بررسی اصل27  (که در پیش نویس به صورت اصل 29 آمده است ) قانون اساسی می رسد، در این هنگام مرحوم آیت الله منتظری که ریاست جلسه را بر عهده داشته پیش نویس اصل مورد نظر را قرائت مینمایند :&#8221;تشکیل اجتماعات  و راهپیمایی های مسالمت آمیز بدون حمل سلاح و با اطلاع و اعلام قبلی به شرط اینکه مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است . &#8220;<br />
در این هنگام شهید بهشتی که نایب رئیس جلسه است اشاره می کند که ” قرار بود بنویسیم مخل امنیت ” به دنبال این اظهار نظر سخنانی چند در مورد قرار گرفتن مخل امنیت در زیل مخل مبانی اسلام مطرح می شود . که آیت الله منتظری برای پایان دادن به بحث توضیح میدهد که ”آقایان از مخل امنیت خاطره سوئی دارند و اگر مخل امنیت باشد مخل اسلام نیز هست .“ از این رو از آوردن نفس کلمه مخل امنیت در پیش نویس صرف نظر می شود .<br />
همچنین با تذکر آیت الله ربانی شیرازی کلمه مسالمت آمیز ، به دلیل حضور کلمات ” بدون حمل اسلحه“ و“ مبانی اسلام ”حذف می‌شود .پس از آن بحث بر سر معلوم و مطلع بودن دولت از وقوع  اجتماعات و همچنین نفس کلمه اجتماعات سر میگیرد که برخی این سوال را داشته اند که آیا گردهمایی‌هایی مانند روضه خوانی در مسجد  را بایستی به اطلاع  رسانید و یا نه ، از این رو لفظ اجتماعات سیاسی مطرح می شود که رئیس جلسه با استناد به  اصل 30 قانون اساسی ، که اشاره میدارد “ احزاب ، جمعیت ها ، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی و یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به اینکه اصول استقلال ، آزادی ، وحدت ملی و موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند ، هیچکس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد و به شرکت در یکی از این گروهها مجبور نمود“ توضیح میدهد که این امر موجب همپوشانی دو قانون خواهد شد<br />
سپس رشیدیان با توجه به بحث های پیش آمده بیان میدارد که ” این انقلاب زاییده اجتماعات و تظاهرات است و ما به جای اینکه اولین اصل بدون قید و شرط را راجع به تظاهرات و راهپیماییها تصویب بکنیم صد قید و بند به آن می زنیم وقتی گفتیم مخل مبانی اسلام نباشد خودش همه چیز را دارد باید یگوییم تشکیل اجتماعات و راهپیماییها آزاد است یعنی اصل بر آزادی اجتماعات و تظاهرات باشد بعد اگر میخواهید شرطی بگذارید و بگویید خلاف مبانی اسلام نباشد .“<br />
که جناب رئیس هم با جمله ”همین کار را می خواهیم بکنیم ” پاسخ او را می دهد .پس از آن اصل دوباره برای رای گیری قرائت می شود :<br />
اصل 29 (اصل بیست و هفتم ) – تشکیل اجتماعات و راهپیمائیها بدون حمل اسلحه به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نیاشد آزاد  است<br />
که پس از اخذ رای ، از تعداد 60 رای ، پنجاه و یک نفر موافق ، دو نفر مخالف و هفت نفر ممتنع توصیب می شود و کار بررسی این اصل یا تکبیر حضار به پایان میرسد.<br />
این بود مشروح مذاکرات خبرگان ملت در تصویب  اصل 27 قانون اساسی، قانون اساسی‌ای  که خمینی کبیر در پیام تاریخی خود به مجلس خبرگان آنها را به  ”صراحت و روشنی مفاهیم قانون به نحوی که امکان تفسیر و تاویل غلط در مسیر هوسهای دیکتاتورها و خودپرستان تاریخ در آن نباشد ” دعوت میکند. باشد تا روح حاکم بر این قوانین را سرلوحه خود قرار دهیم زیرا که با حکم قانونی مجری قانونی قانون، می توان قانون را از درون تهی ساخت و جز پوسته ای بی معنا چیزی از آن به جا نگذاشت .<br />
<a href="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/25-d8aed8b1d8afd8a7d8af2.jpg"><img src="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/25-d8aed8b1d8afd8a7d8af2.jpg?w=500&#038;h=341" alt="" title="25 خرداد" width="500" height="341" class="aligncenter size-full wp-image-122" /></a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/121/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=121&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/30/%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5d73416c355ed47006e3e54c0519e6?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">rahenosharif</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/25-d8aed8b1d8afd8a7d8af2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">25 خرداد</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حجاب و قهریت</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/29/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d9%82%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/29/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d9%82%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 29 May 2010 15:21:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه نو</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب، نیروی انتظامی، خواست عمومی، مردم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/?p=107</guid>
		<description><![CDATA[در سخن استدلال‌کنندگان به نفعِ دخالت نیروی انتظامی در مسائلِ مربوط به حجاب چند نکته‌ای هست که فکر می‌کنم نیاز به توضیح دارد. مدافعان شدیداً تأکید دارند که ما خواست خود را اجرا نمی‌کنیم، بلکه این خواست مردم است. مردم از ما خواسته‌اند که نسبت به این وضع فکر کنیم. این ادعا چند فرض در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=107&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در سخن استدلال‌کنندگان به نفعِ دخالت نیروی انتظامی در مسائلِ مربوط به حجاب چند نکته‌ای هست که فکر می‌کنم نیاز به توضیح دارد.  مدافعان شدیداً تأکید دارند که ما خواست خود را اجرا نمی‌کنیم، بلکه این خواست مردم است. مردم از ما خواسته‌اند که نسبت به این وضع فکر کنیم.  این ادعا چند فرض در خود دارد. اول این که ادعا شده است: مردم از ما خواسته‌اند. کدام مردم؟ چه قدر از مردم؟ چه گونه خواسته‌اند(یعنی طی چه مکانیزیمی)؟ چرا این مکانیزمِ خواست مردم از شما چندان واضح نیست. حقیقت این است که داده‌های دیداری من با ادعای مدافعان تعارضاتی دارد. اگر مردم از شما خواسته‌اند که چنین کنید، این کسانی که من در فضاهای عمومی شهر می‌بینم و گویا برای راهپیمایی هم نیامده‌اند و سازمان هم داده نشده‌اند و فقط به مناسبت کاری و به طور روزمره و معمول در فضای عمومی شهر حضور دارند کیانند؟ البته نیاز به توضیح نمی‌بینم که بسیاری از این مردمان حاضر در فضای عمومی شهر، حجاب مورد نظر مدافعان را ندارند. بنابراین گویا تعمیم‌ بخشیِ نابه‌جایی دارد صورت می‌گیرد. این بی‌حجابان آیا مردم نیستند. اگر هستند چرا شما می‌گویی مردم؟ اگر نیستند، چیستند؟بنابراین گویا ادعای مدافعان، خواستِ بخشی از مردم است. حال سوال این جاست که چه مقدار از مردم اگر چنین خواستند، می‌توان خواستشان را به همه‌ی جامعه تحمیل کرد؟ من البته قبول دارم که در نگاهی عمل‌گرایانه همیشه رایِ بخشی از مردم بر همه تحمیل می‌شود، اما باید توجه داشت که باید برای هر کدام از این تحمیل‌های ” بخشی بر همه“  دلیل آورد. بی دلیل هیچ حداکثری بر هیچ حداقلی نمی تواند امری را تحمیل کند.  اما نکته‌ی دیگر، مکانیزمِ فهم خواست همین بخش حداقلی یا حداکثری مردم است. با چه مکانیزیمی این خواست، فهم شده است؟ من در این باب بحث زیادی ندارم و فقط به مبهم بودنش معترضم. هیچ نشانه‌ای از هیچ نوع مکانیزیمِ قابل دفاعی را تاکنون ندیده‌ام. از سوی دیگر نوتأکید دیگر این است که گرچه قبول دارند رسیدن به حجابِ مطلوب، نیازمند فرایندی فرهنگی در کنار فرایند قهری است و فرایند فرهنگی به هیچ وجه روندی مطلوب نداشته است، اما این دلیلی بر عقب انداختن روند قهری نمی‌شود! در این جا چند مسئله وجود دارد.  ادعای بخشی از مخالفانِ طرح قهری حجاب این نیست که این دو در کنار هم باشند. ادعا این است که فرایند قهری، آخرین مرحله‌ی سلسله ای از فرایندهای فرهنگی است. شما اگر خود معترف به انجام نشدن آن فرایندهای فرهنگی هستید، با چه توجیهی یک‌باره پرشی غیرمنطقی به آخرین مرحله داشته‌اید؟ آیا مخالف تقدم کار فرهنگی بر ابزار قهری هستید؟ دلیلتان را بیان کنید. نکته‌ی دیگر اعتراف به پیش نرفتن فرایندِ فرهنگی است. آیا این جا نوعی تخلف از دستور شکل گرفته است؟ به این معنا که طرح در حد بخش‌نامه باقی مانده است؟ یا این که انجام شده است و به جایی نرسیده است؟ من با قسم اول فعلاً کاری ندارم که این، آفتِ تمام طرح‌های اجرایی کشور است، اما اگر مسئله از قسم دوم باشد، چه می‌توان گفت؟ ”به جایی نرسیدن“ آیا نشانه‌ای از آن نیست که کارایی این طرح زیر سوال است؟ یا خواست مردم چیزی دیگر است؟ یا فرضیاتی از این قبیل قابل طرح نیست؟ البته شکی نیست که در فضای موجود نمی‌پذیرند که نسبت به کارایی بعضی از قوانین نقدی وارد کرد و همیشه چنین فرضیاتی اگر باشند، در انتهای لیست‌اند اما به هر حال این فرضیات وجود دارد. علاوه بر آن شواهد، چندان نشان از عدم اجرای فرایندهای فرهنگی ندارد. صدا و سیما به عنوان عظیم‌ترین رسانه‌ی کشور به طور مدام در حال تبلیغ حجاب است. من به هیچ وجه ادعای برخی از دین‌داران را در مورد این رسانه که خوب عمل نمی‌کند، نمی‌پذیرم. اتفاقاً این رسانه به برترین وجه خود دارد طرح‌های پذیرفته شده‌ی حاکمیت در زمینه‌ی حجاب را به اجرا می‌گذارد. نکته‌ی دیگر این که به درستی معلوم نیست، مرز میان حجابِ برتر و حجابِ بدتر چیست؟ این مرز به سلیقه‌ی مجریان واگذار شده است. ادعای مدافعان این است که مقصود از بدحجابی آن نوع پوششی است که خارج از عرف باشد. خارج از عرف، معیار تمیزی بسیار مبهم است(البته منظور من مبهم در اجراست، وگرنه عرف و معیارِ عرفی مسئله‌ی بسیار مهمی در طرح‌های اجتماعی است). خارج از عرف را آیا تک‌تکِ مأموران نیروی انتظامی تشخیص می‌دهند؟ این ابهام به گمان من می‌تواند برآمده از چند مسئله باشد: ابهام امکان اعتراض را کم می‌کند! یا/و ابهام، نشانه‌ی مبهم بودن موضوع در نزد خودِ قانون‌گزاران است! یا/و ابهام، ناشی از ضعف قانون‌گذاران است.  و اما مسئله‌ی آخر. من برخی نقدهای موجود به مجریان طرح را نمی‌فهمم. پرسش از نیروی انتظامی که چرا چنین می‌کنی، پرسش بی‌معنایی است. وظیفه‌ی مجری، اجرا است. اگر چنین نکند جای سوال دارد. اتفاقاً پرسش از نیروی انتظامی را باید مدافعان طرح داشته باشند. چرا به درستی عمل نمی‌کنید؟ چرا اجرایتان با قوت و قهر کامل نیست و الخ. نوک پیکان نقد مخالفان طرح قهری حجاب باید به سمت قانون‌گذاری باشد. چرا چنین طرحی به تصویب می‌رسد؟ طرحی مبهم، بدون پشتوانه‌های اجرایی، بدون در نظر گرفتن خواست مردم و بدون توجه به نتایج احتمالی اجرای آن. قانون‌گذاران این جامعه در برابر قانون‌گذاریشان مسئول‌اند. آنها باید برای طرح‌های غیرعاقلانه‌شان جواب پس دهند.  باید از نقد به قانون‌گذاری آغاز کرد. نقد به قانون‌گذاری بخشی از فرایندِ بازگشت به قانون است. قانونی که فهم نشود، یا قابل اجرا نباشد، یا مبتنی بر مقدمات نادرست باشد، باید اصلاح شود. کسانی هستند که این ایراد را بر جنبش سبز می‌گیرند که اگر شعارِ شما قانون‌مداری است، چرا در برابر قانون معترضید. اعتراض در برابر قانون(البته به جا و به موقع)، نشانه‌ی قانون مداری شعورمند است. هیچ کس حیوانات سر به زیر را قانون‌مدار نمی‌داندعی تعارض در رفتارها هم مشاهده کرده‌ام. پیش‌تر از این حاکمیت ادعاهایی مبنی بر این داشت که حضور خیابانی چندان نشانه‌ای بر خواست عمومی نیست، اما می‌بینیم که امروز حضورِ خیابانی بخشی از مردم را به عنوان نشانه‌ای بر خواست عمومی فرض می‌گیرند! تعارضی نیست؟</p>
<p>تأکید دیگر این است که گرچه قبول دارند رسیدن به حجابِ مطلوب، نیازمند فرایندی فرهنگی در کنار فرایند قهری است و فرایند فرهنگی به هیچ وجه روندی مطلوب نداشته است، اما این دلیلی بر عقب انداختن روند قهری نمی‌شود! در این جا چند مسئله وجود دارد.</p>
<p>ادعای بخشی از مخالفانِ طرح قهری حجاب این نیست که این دو در کنار هم باشند. ادعا این است که فرایند قهری، آخرین مرحله‌ی سلسله ای از فرایندهای فرهنگی است. شما اگر خود معترف به انجام نشدن آن فرایندهای فرهنگی هستید، با چه توجیهی یک‌باره پرشی غیرمنطقی به آخرین مرحله داشته‌اید؟ آیا مخالف تقدم کار فرهنگی بر ابزار قهری هستید؟ دلیلتان را بیان کنید.</p>
<p>نکته‌ی دیگر اعتراف به پیش نرفتن فرایندِ فرهنگی است. آیا این جا نوعی تخلف از دستور شکل گرفته است؟ به این معنا که طرح در حد بخش‌نامه باقی مانده است؟ یا این که انجام شده است و به جایی نرسیده است؟ من با قسم اول فعلاً کاری ندارم که این، آفتِ تمام طرح‌های اجرایی کشور است، اما اگر مسئله از قسم دوم باشد، چه می‌توان گفت؟ ”به جایی نرسیدن“ آیا نشانه‌ای از آن نیست که کارایی این طرح زیر سوال است؟ یا خواست مردم چیزی دیگر است؟ یا فرضیاتی از این قبیل قابل طرح نیست؟ البته شکی نیست که در فضای موجود نمی‌پذیرند که نسبت به کارایی بعضی از قوانین نقدی وارد کرد و همیشه چنین فرضیاتی اگر باشند، در انتهای لیست‌اند اما به هر حال این فرضیات وجود دارد. علاوه بر آن شواهد، چندان نشان از عدم اجرای فرایندهای فرهنگی ندارد. صدا و سیما به عنوان عظیم‌ترین رسانه‌ی کشور به طور مدام در حال تبلیغ حجاب است. من به هیچ وجه ادعای برخی از دین‌داران را در مورد این رسانه که خوب عمل نمی‌کند، نمی‌پذیرم. اتفاقاً این رسانه به برترین وجه خود دارد طرح‌های پذیرفته شده‌ی حاکمیت در زمینه‌ی حجاب را به اجرا می‌گذارد.</p>
<p>نکته‌ی دیگر این که به درستی معلوم نیست، مرز میان حجابِ برتر و حجابِ بدتر چیست؟ این مرز به سلیقه‌ی مجریان واگذار شده است. ادعای مدافعان این است که مقصود از بدحجابی آن نوع پوششی است که خارج از عرف باشد. خارج از عرف، معیار تمیزی بسیار مبهم است(البته منظور من مبهم در اجراست، وگرنه عرف و معیارِ عرفی مسئله‌ی بسیار مهمی در طرح‌های اجتماعی است). خارج از عرف را آیا تک‌تکِ مأموران نیروی انتظامی تشخیص می‌دهند؟ این ابهام به گمان من می‌تواند برآمده از چند مسئله باشد: ابهام امکان اعتراض را کم می‌کند! یا/و ابهام، نشانه‌ی مبهم بودن موضوع در نزد خودِ قانون‌گزاران است! یا/و ابهام، ناشی از ضعف قانون‌گذاران است.</p>
<p>و اما مسئله‌ی آخر. من برخی نقدهای موجود به مجریان طرح را نمی‌فهمم. پرسش از نیروی انتظامی که چرا چنین می‌کنی، پرسش بی‌معنایی است. وظیفه‌ی مجری، اجرا است. اگر چنین نکند جای سوال دارد. اتفاقاً پرسش از نیروی انتظامی را باید مدافعان طرح داشته باشند. چرا به درستی عمل نمی‌کنید؟ چرا اجرایتان با قوت و قهر کامل نیست و الخ. نوک پیکان نقد مخالفان طرح قهری حجاب باید به سمت قانون‌گذاری باشد. چرا چنین طرحی به تصویب می‌رسد؟ طرحی مبهم، بدون پشتوانه‌های اجرایی، بدون در نظر گرفتن خواست مردم و بدون توجه به نتایج احتمالی اجرای آن. قانون‌گذاران این جامعه در برابر قانون‌گذاریشان مسئول‌اند. آنها باید برای طرح‌های غیرعاقلانه‌شان جواب پس دهند.</p>
<p>باید از نقد به قانون‌گذاری آغاز کرد. نقد به قانون‌گذاری بخشی از فرایندِ بازگشت به قانون است. قانونی که فهم نشود، یا قابل اجرا نباشد، یا مبتنی بر مقدمات نادرست باشد، باید اصلاح شود. کسانی هستند که این ایراد را بر جنبش سبز می‌گیرند که اگر شعارِ شما قانون‌مداری است، چرا در برابر قانون معترضید. اعتراض در برابر قانون(البته به جا و به موقع)، نشانه‌ی قانون مداری شعورمند است. هیچ کس حیوانات سر به زیر را قانون‌مدار نمی‌داند.</p>
<p>یاسر میرزائی</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/107/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=107&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/29/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d9%82%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5d73416c355ed47006e3e54c0519e6?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">rahenosharif</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مسئله فلسطین</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/27/100/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/27/100/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 May 2010 09:43:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شاهین گودرزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین، اسرائیل، کشتار دیر یاسین، قرارداد 1948]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/?p=100</guid>
		<description><![CDATA[به بهانه 14 می ، روزی که فلسطین ،اسرائیل خوانده شد. اکنون پنجاه و دو سال از اعلام موجودیت اسرائیل می گذرد. تفکری که با در دست گرفتن چند خط از تورات مدعی بازگشت به سرزمین موعود بود (سرزمینی که مردمی دیگر به حق حیات در آن زندگی می کردند) . طی پنج دهه آتش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=100&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/arab-safaei11.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-101" title="arab safaei1" src="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/arab-safaei11.jpg?w=500&#038;h=333" alt="" width="500" height="333" /></a>به بهانه 14 می ، روزی که فلسطین ،اسرائیل خوانده شد.</p>
<p>اکنون پنجاه و دو سال از اعلام موجودیت اسرائیل می گذرد. تفکری که با در دست گرفتن چند خط از تورات مدعی بازگشت به سرزمین موعود بود (سرزمینی که مردمی دیگر به حق حیات در آن زندگی می کردند) . طی پنج دهه آتش به روی اعراب گشود و عرب مدعی خون بهایش شد.که نتیجه آن پنجاه سال جنگ نا‌برابر بود و این چنین است که ” مسئله فلسطین“ به وجود می آید و سال هاست که مسئله فلسطین مسئله ی جهان نیز هست و مسئله ما نیز.</p>
<p>در این مقاله می کوشم تا با خوانشی تاریخی و اتکا بر حقایق تاریخی و روز شمار وقایع روند شکل گیری ”مسئله فلسطین“ را بازگو کنم.</p>
<p>در 29 اوت 1896، 240 یهودی از سراسر دنیا در شهر بال سوئیس جمع شدند. این گردهمایی با هدف ایجاد یک «سازمان صهیونیسم جهانی» برگزار شد که بعد‌ها در تاریخ با نام «کنگره ی بال» ثبت شد. حسن ختام این جلسات تنها یک جمله بود: همین امروز دولت یهودی را بوجود آوردیم.</p>
<p>این کنگره به دعوت «بنیامین هرتصل» برگزار شد. هرتصل که فارغ التحصیل دکترای حقوق از دانشگاه وین بود، در کتابی تحت عنوان «دولت یهود: راه حل جدید مساله‌ی یهود»، خوانشی جدید از مساله‌ی یهود ارائه داد:  &#8221; قوم یهود همواره در تاریخ تحت ظلم و ستم بوده است، چه از سال 70 میلادی که توسط رومیان قتل عام و از اورشلیم بیرون رانده شدند، تا نسل‌کشی‌های 1882 در روسیه و لهستان. لذا یهود قومیست آواره در طول تاریخ&#8221; .  این‌ها مقدمه‌ای شد بر این نتیجه که علت  مطرودیت یهود، پراکندگی آنان است و تنها راه مقابله با «سمیتیزم» یا یهود ستیزی، ایجاد یک حکومت مرکزی یهودی است.</p>
<p>هرتصل در ابتدا با جلب حمایت انگلیس، «اوگاندا» را بعنوان مرکز یهود در نظر گرفت، اما طی جلسات کنگره و رایزنی‌های مقامات ارشد کنگره (مخصوصا «دیوید تریج»)، هرتصل و مجموع سازمان صهیونیسم، فلسطین را بعنوان مرکز صهیونیسم انتخاب کردند (فلسطین سرزمین موعود یهود است، یهودیان همواره آروزی بازگشت به فلسطین را داشته اند). پس فلسطین به اسرائیل تغییر نام داد و پرچم و شعار ملی یهود هم انتخاب شد.</p>
<p>هرتصل در سال 1902 توانست موافقت دولت عثمانی را جلب کند و در فلسطین یک کمپانی با نام «تراست مستعمراتی یهود» را ایجاد نمود ( به دلایل تاریخی و دینی، اعراب از ابتدا به مخالفت با سازمان پرداختند). این کمپانی شروع به خرید زمین‌های اعراب در فلسطین کرد و صهیونیسم پا به فلسطین گذاشت.</p>
<p>جنگ جهانی اول- این جنگ اولین نقطه‌ی عطف در کشمکش میان اعراب و یهود بود. اعراب با توافق با انگلیس مبنی بر قیام علیه دولت عثمانی (‌در پی ظلم حکومت عثمانی‌)، خواستار به رسمیت شناختن استقلال فلسطین و خروج یهود از سرزمین‌شان شدند. بر همین مبنا در سال 1915 توافقی میان شریف حسین مکّه (‌پادشاه حجاز‌) و سر ماک ماهون (‌کمیسر عالی بریتانیا در مصر‌) بسته شد که بریتانیا به طور کامل خود را متعهد به حمایت از استقلال اعراب می‌ساخت، مشروط بر آنکه نیروهای حسین مکّه علیه دولت عثمانی قیام کنند. اما در همین حین بریتانیا و فرانسه بر خلاف توافقات ماک ماهون در قرارداد سرّی سایکس-پیکو مشغول برنامه‌ریزی برای تقسیم سرزمین های اعراب پس از پیروزی بر عثمانی بودند.</p>
<p>با شروع جنگ جهانی اول ، «هربرت ساموئل» (یکی از رهبران حزب صهیونیسم) پیشنهاد کرد دولتی یهودی تحت نظارت بریتانیا در فلسطین بوجود آید و بین سه تا چهار میلیون یهودی اروپا به آنجا منتقل شوند. این حکومت دست نشانده، حافظ منافع بریتانیا و متفقین در کنار مصر و کانال سوئز می شد که برای دولت بریتانیا به غایت ارزشمند بود.</p>
<p>با موافقت فرانسه و آمریکا، «بالفور» (‌نخست وزیر بریتانیا‌) در دوم نوامبر 1917، طی بیانیه‌ای رسما قول تشکیل دولت یهود را به آنها داد. این بیانیه به عهد نامه ی بالفور معروف شد. در همین سال بخشی از خاک فلسطین توسط نیرو های  اسرائیل به فرماندهی ژنرال آلنبی اشغال شد. در تقابل با این تجاوز نهضت مسلمانان بیت المقدس (جمعیت اسلامی-مسیحی) برای مبارزه تشکیل شد و حسین مکّه رسما خواستار توضیح دولت انگلیس شد. فرمانده ی کل قوای انگلیس در 7 نوامبر 1918 طی بیانیه ای همچنان بر استقلال اعراب تاکید کرد  و اطمینان داد تا آن جا به یهودیان اجازه ی مهاجرت می دهد که با آزادی سیاسی و اقتصادی عرب سازگار باشد و به حقوق آنان لطمه‌ای وارد نسازد.</p>
<p>با پایان یافتن جنگ جهانی اول، در ژانویه ی 1919 کنگره ی صلح در شهر ورسای تشکیل شد. نمایندگان اعراب و یهود در این کنگره شرکت کردند.اعراب خواستار استقلال سرزمینشان شدند. در عوض با بی‌اعتنایی به خواسته‌ی اعراب در تقسیم اراضی میان انگلیس و فرانسه، سوریه در اختیار فرانسه قرار گرفت و قیمومیت فلسطین به انگلیس سپرده شد. این پیمان در 28 ژوئن 1919 در کنگره ی صلح ورسای به امضا رسید (نه قدرت سیاسی اعراب به حدی بود که بتواند در جامعه ی بین الملل احقاق حق کند و نه قدرت نظامی کارآمدی داشت تا مبارزه را به سود خود تمام کند). سلطه‌ی انگلیس بر فلسطین تا سال 1948 ادامه یافت. در این حین صهیونیسم با تاسیس آژانس مهاجرت یهود به فلسطین، زمینه ی تغییر ساختار جمعیتی و نژادی در فلسطین را فراهم کرد.</p>
<p>اولین برخورد خونین میان دو جناح در تابستان 1929 در گرفت که صهیونیسم و انگلیس (به حمایت از صهیونیسم) با آتش گشودن بر فلسطینیان، حدود 350 نفر را به قتل رساندند. قیام اعراب در این سه دهه و سلطه ی انگلیس بر فلسطین همچنان ادامه داشت. چه از قیام مسلحانه ی شیخ عزالدین طی 1920 تا 1936، عبدالقادر حسینی در 1937 تا حسن سلامه در 1944 که با نیرو های مشترک صهیونیستی-انگلیسی به مبارزه برخواستند و هر سه به همراه یارانشان کشته شدند.</p>
<p>جنگ جهانی دوم- آمار کشته شدگان یهودی در آلمان شش میلیون نفر تخمین زده شد. روزنامه‌ها رادیو ها همگی به بیان صحنه های جنایت نازی ها نسبت به یهودیان پرداختند و موج عظیم همدردی با یهود دنیا را فرا گرفت. لذا جنگ جهانی دوم مهم ترین نقطه ی عطف در پیدایش دولت یهود بود.</p>
<p>در این برهه بریتانیا سعی داشت برای آرام کردن اعراب، مهاجرت یهودیان را سهمیه بندی کند و تشکیل دولت یهود را به تعویق اندازد که با فعالیت‌های خشونت آمیز یهودیان افراطی (اعم از سازمان های اشترن و ایگون) مواجه شد. در نتیجه بریتانیا حل مساله را به «سازمان (جدیدا التاسیس) ملل متحد» واگذار کرد.</p>
<p>در مجمع عمومی سه طرح ارائه شد. طرح اقلیت که به تاسیس یک حکومت فدرال عربی-یهودی رای می داد. طرح اکثریت که به تشکیل دو حکومت مستقل رای می داد و طرح اعراب که به خروج یهود رای می داد.</p>
<p>در نهایت با فشار آمریکا طرح اکثریت در سال 1947 با تغییراتی جزئی به تصویب رسید (قطعنامه ی 181). در این قطعنامه 56 درصد خاک فلسطین به جمعیتی 30 درصدی می رسید. اما گویا قرار نبود که خونریزی ها  پایان گیرد ، در فاصله چند ماه پی از تصویب این قطعنامه ارتش اسرائیل جنایاتی را مرتکب شد که به راحتی نمی توان آنها زا از ذهن بشریت پاک نمود .</p>
<p>فاجعه ی دیر یاسین- دهم آوریل 1948 ارتش یهود به روستای دیر یاسین حمله کرد. 250 نفر کشته شدند. 25 زن باردار به صف شده و به رگبار بسته شدند. ارتش انگلیس کوچکترین واکنشی نشان داد.</p>
<p>کشتار ناصرالدین- چهار روز پس از فاجعه ی دیر یاسین، حمله به روستای ناصرالدین رخ داد. در این کشتار تنها 40 نفر زنده ماندند. تمام روستا از صفحه ی وجود محو شد. ارتش انگلیس کوچکترین واکنشی نشان نداد.</p>
<p>فاجعه ی الزیتون- در مه ی 1948 تمام ساکنین روستا را در مسجد جمع کرده با انفجار بمب، همگی کشته شدند.</p>
<p>تمام این اقدامات بر خلاف مفاد قطع نامه ی 181 صورت گرفت در نتیجه آن اواسط مه ی 1948 حدود 300 هزار فلسطینی از منطقه مهاجرت اجباری نمودند .</p>
<p>قتل عام فلسطینی ها در امثال کشتار دیر یاسین که توسط گروه های ترور هاگانا و شوهایمر و با رهبری مناخیم بیگن و اسحاق شمیر صورت پذیرفته بود به اوج خود رسید و سبب شد تا شرایط از دست دولت بریتانیا هم خارج شود. سرانجام در 14 مه ی 1948 دولت انگلستان نیروهای نظامی خویش را از خاک فلسطین خارج ساخت و پایان قیمومیت خویش بر آن اراضی را اعلام داشت و مردم فلسطین بی دفاع و بی پناه رها شدند. داشتن اسلحه جرم اعلام شد و صهیونیست انبارهای اسلحه خود را پر ساخت .در همان زمان شورای ملّی یهود در موزه ی تلاویو تشکیل شد. «دیوید بن گورین» موجودیت دولت اسرائیل را اعلام کرد و تنها حدود ده دقیقه بعد از انتشار خبر تاسیس اسرائیل، دولت شوروی و «ترومن» رئیس جمهور وقت آمریکا دولت جدید را به رسمیت شناختند و این بود آغازی بر نزاع بی پایان میان آنهایی که سرزمینشان را می خواستند و آنهایی که ادعای آن را داشتند . فلسطینی که اسرائیلش خواندند فلسطین خواهد ماند.</p>
<p>شاهین گودرزی</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/100/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=100&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/27/100/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/c211d394fecc6344795a2877844ac814?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">shahingoodarzi</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/arab-safaei11.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">arab safaei1</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بدون شرحیات</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/26/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa-2/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/26/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa-2/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 17:48:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه نو</dc:creator>
				<category><![CDATA[همگانی]]></category>
		<category><![CDATA[صحیفه امام، شهدای خرداد، ملت ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/?p=93</guid>
		<description><![CDATA[صحیفه نور جلد یک _ديروز خانواده هاى شهداى خرداد اينجا بودند، چيزى كه مرا رنج مى داد اين بود كه به من اين صحبت ها نشده بود تا از حبس آمدم بيرون ، عصر همان روز (دفعه اول ) جريان را مطلع شدم ، كشتار خرداد از اعمال يك قشون با ملت بيگانه بدتر بود، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=93&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صحیفه نور جلد یک</p>
<p>_ديروز خانواده هاى شهداى خرداد اينجا بودند، چيزى كه مرا رنج مى داد اين بود كه به من اين صحبت ها نشده بود تا از حبس آمدم بيرون ، عصر همان روز (دفعه اول ) جريان را مطلع شدم ، كشتار خرداد از اعمال يك قشون با ملت بيگانه بدتر بود، آنها بچه ها را نمى كشتند، زن ها را نمى كشتند، امروز جشن معنى ندارد، تا ملت عمر دارد غمگين در مصيبت خرداد است ، يكى از اولياى امور ضمن سخنرانى گفته بود خرداد ننگ ملت ايران است ولى من صحبت او را تكميل مى كنم ، خرداد ننگ ملت بود زيرا از پول همين ملت اسلحه تهيه شده و با اين اسلحه مردم را كشتند</p>
<p>_خدا مى داند كه مرا اوضاع خرداد كوبيد با پدرهاى جوان از دست داده ، با مادرهاى جوان مرده ، با زن هاى برادر مرده ، با پاهاى قطع شده ، با افسردگى ها، اينها علامت تمدن آقايان است و ارتجاع ما. افسوس كه دست ما از عالم كوتاه است ، افسوس كه صداى ما به عالم نمى رسد، افسوس كه گريه هاى اين مادرهاى بچه مرده نمى رسد به دنيا.</p>
<p>_بر شما جوانان روشنفكر است كه از پا ننشينيد تا خواب رفته ها را از اين خواب مرگبار برانگيزانيد و با فاش كردن خيانت ها و جنايت هاى استعمارگران و پيروان بى فرهنگ آنها غفلت زده ها را آگاه نمائيد و از اختلاف كلمه و تفرقه و هواهاى نفسانى كه راس همه فسادهاست احتراز كنيد و به خداوند تبارك و تعالى روى نياز آوريد كه شما را در اين راه هدايت فرمايد</p>
<p>_ملت ايران از علماء دين تا دانشگاهى و از بازارى تا زارع و از كارگر تا ادارى و كارمند بايد معتقد به عقيده شاه باشند، گر چه بر خلاف اسلام و مصالح مسلمين و ملت باشد، گر چه استقلال ملت و آزادى همه را بر باد دهد و در صورت تخلف ، سرنوشت آنها ضرب ها و حبس ها و شكنجه ها و محروميت از حقوق انسانى است و متخلفين ، مرتجع سياه و بى وطن سرخند و بايد سركوب شوند<br />
_تاسف از سركوب كردن ملت مظلوم و هجوم به دانشگاه هاى سراسر كشور، تاسف از واقعه جانسوز 17 خرداد مدرسه فيضيه و دارالشفا كه واقعه قتل عام 15 خرداد 42 را زنده كرد و يورش بى رحمانه و مسلحانه عمال استعمار بر مدارس دينى كه جز با علم و فقه اسلام و دفاع از قرآن كريم و احكام سازنده اسلام سروكارى ندارند و شكستن سر و دست ها و در و پنجره ها و كوبيدن تا سر حد مرگ و پرتاپ كردن جوانان بى پناه از پشت بام ها به جرم اظهار عقيده بر خلاف حزب شاهى ، به جرم سوگوارى براى مقتولين 15 خرداد كه به حسب نقل بعضى از مطبوعات خارجى عدد مقتولين( در 17 خرداد امسال ) به چهل و پنج نفر رسيده و عدد مجروحين بسيار است كه در بيمارستان ها پذيرفته نشده اند و بيش از سيصد نفر در زندان ها بسر مى برند كه سرنوشت آنها معلوم نيست . این است مملکت آزادمردان و آزادزنان! این است معیار دموکراسی شاه! این است وضع مملکت مترقی!!!..</p>
<p>_من شنيده ام كه در زمان رضاخان ، مرحوم مدرس به رضاخان پدر اين خان گفته بوده است كه من شنيدم كه شيخ الرئيس گفته من از گاو مى ترسم براى اينكه اسلحه دارد و عقل ندارد. اين حرف اگر از شيخ الرئيس هم مثلا ثابت نباشد يك حرفى است حكيمانه كه اسلحه وقتى در دست اشخاص غير صالح افتاد و ناشايسته ، چه مفاسدى دارد. از اول بشر مبتلاى به همين مشكل بوده كه اسلحه در دست اشخاص ‍ ناصالح بوده است . از اولى كه بشر تمدن پيدا كرد به خيال خودش ، اسلحه ها در دست ناصالح ها بوده و همه مشكلات بشر همين معناست . تا خلع سلاح نشوند اين اسلحه دارهاى ناشايسته ، كار بشر سرانجام پيدا نمى كند.</p>
<p>امام در مصاحبه با خبرنگار لوموند فرانسه در سال 57</p>
<p>سوال: از چند روز پیش مسکو نسبت به ایران تعییر لحن داده و از جنبش ملی حمایت می کند، نسبت به این تحول چه فکر می کنید؟</p>
<p>جواب:تبلیغات روزنامه های شوروی مداخله در امور داخلی محسوب نمی شود و در واقع تمام روزنامه های جهان <strong><em>باید</em></strong> از ما علیه رژیم حمایت کنند.</p>
<p>سخنرانی امام در پنجمین روز بهمن 57:</p>
<p>همه مصیبت هایی که در این سال واقع شده است برای این بوده است که دستگاه ها سر خود بوده اند. از آن دستگاه اول گرفته، آن شخصی که به اسم شاه در مملکت حکومت کرده سرخود حکومت کرده ،مقید به قوانین نبوده . وقتی که این سر خود حرکت کرده کسانی هم که دنبال او هستند از او یاد می گیرند، اینها هم سر خود می شوند. وقتی یک مجلسی را به طور سر خودی و بدون رعایت قانون بوجود آورند، نمایندگان مجلس هم سر خود خواهند شد و پایبند قوانین نخواهند شد.</p>
<p>مصاحبه با خبرنگار بی بی سی!!! دی 57:</p>
<p>سوال: سوالی که مجبورم بکنم این است که بسیاری از منتقدین غربی به شما می گویند که شما رهبر مذهبی­ای هستید که دستتان به خون بسیاری از مردم رنگین است. آیا شما هیچ از این بابت احساس پشیمانی و ندامت نمی کنید که هزاران نفر در خیابان های ایران به واسطه ی فرمان های شما مبنی بر اعمال مستقیم علیه رژیم، جان خود را از دست داده اند؟ و یا فکر می کنید راه حلی جز این وجود نداشت؟</p>
<p>جواب: این دست شاه است که تا مرفق به خون ملت ما رنگین است.ما دفاع از خودمان می کنیم و هر انسانی حق دارد که از حق خود دفاع کند. بنابراین ما طالب آزادی و استقلال هستیم و این شاه است که مردم را وحشیانه می کشد.</p>
<p><a href="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/85d72054-a4be-4f58-9f7a-20871181bd171.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-94" title="85d72054-a4be-4f58-9f7a-20871181bd17" src="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/85d72054-a4be-4f58-9f7a-20871181bd171.jpg?w=500&#038;h=370" alt="" width="500" height="370" /></a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/93/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/93/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/93/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/93/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/93/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/93/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/93/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/93/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/93/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/93/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/93/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/93/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/93/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/93/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=93&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/26/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5d73416c355ed47006e3e54c0519e6?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">rahenosharif</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rahenosharif.files.wordpress.com/2010/05/85d72054-a4be-4f58-9f7a-20871181bd171.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">85d72054-a4be-4f58-9f7a-20871181bd17</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جنبش و جدیت</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/11/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d9%88-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%aa-3/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/11/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d9%88-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%aa-3/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 May 2010 23:59:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی پورابراهیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[همگانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/?p=79</guid>
		<description><![CDATA[این مقاله از سه بخش تشکیل شده است که بخش انتهایی، معنا بخش و مکمل دو بخش اول است. 1.سال هاست دغدغه و تلاش متفکرين، فلاسفه و سياست دانان و فعالان عرصه اجتماعي، بر اين امر مصروف گشته است که رابطه دولت_ملت؛ مردم و حاکميت را تنظيم کنند و با طرح ريزي قوانيني بر اساس [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=79&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مقاله از سه بخش تشکیل شده است که بخش انتهایی، معنا بخش و مکمل دو بخش اول است. 1.سال هاست دغدغه و تلاش متفکرين، فلاسفه و سياست دانان و فعالان عرصه اجتماعي، بر اين امر مصروف گشته است که رابطه دولت_ملت؛ مردم و حاکميت را تنظيم کنند و با طرح ريزي قوانيني بر اساس معيارهاي عرفي، آزادي هاي افراد را پاسداري کنند و دولت را از تسلط بر مال، جان و حيثيت افراد بازدارند و حاکميت را در قفس و توده را رها سازند. همواره تلاش آنان بر اين بوده است تا توده ها زير چکمه هاي حاکمان له نشوند و آسايش و آرامش آنان لگدمال خواست هاي قدرت و تلاش هاي جمع گرايانه آنان نشود و آنان را از تعدي بدارند و دولت را در تب و تعب اندازند تا آزادي مردمان به طرب آيد و آنان را سرخوشي باشد و رهايي. خوشبختانه جهان امروز در اين زمينه به حدي از ثبات و تعادل رسيده است و امروز آن مفاهيم و دستاورد به معنايي بسيط مبدل گشته اند که فهم عمومي مردمان به راحتي اين مفاهيم را وجدان مي کند و از اقبالي همگاني و مقبوليتي عام بهره مند گشته اند و تقيد و تعهد حاکميت به اين موارد از بديهيات شمرده مي شود. لذا همواره آنچه مورد بحث و نقادي بوده است تحليل دوگانه ملت_دولت بوده است و فهم و تفهيم اين اصل که حاکميتي حداقلي، سعادتي حداکثري به بارمي آورد. پيدايش مفهوم &#8221; حقوق شهروندي&#8221; از نتايج اين تلاش ها و مجاهدت هاست. عصاره اين مباحث مفهوم حقوق شهروندي است که رعايت آنها مجموعه اخلاق شهروندي را تشکيل مي نمايد. اخلاق شهروندي آنيست که شهروندان به حکم زندگي در جامعه مدني بدان ملتزم مي گردند و التزام به آن ما را از تجاوز و تعدي به حقوق ديگران باز مي دارد. واضح است که یکی از مطالبات جنبش سبز تثبیت اخلاق شهروندی و به سامان رساندن این حق عام اجتماعی است که قانون اساسی بدان صراحت دارد. اما در سطحي وسيع تر و کلان تر و خارج از چارچوب هاي جامعه شناسانه و سياست زده، مي توان مجموعه اخلاقياتي را یافت که ريشه در فرهنگ عام توده دارد که در اینجا ما آنرا اخلاق انساني مي ناميم. اخلاق انساني لوازمي است که ما به حکم انسان بودن به آن متعهد مي بايست شويم و حقوق ديگران را به جاي مي آوريم. در اخلاق شهروندي ملاک عدالت در عرصه حقوقي و اجتماعي است و در اخلاق انساني ملاک، احسان در همه شئون است. به طور مثال رسیدگی به حال مستندان و مستضعفان و دستگیری از آن، ایثار، مدارا و &#8230; را می توان ذیل این اخلاق تعریف کرد. اخلاق شهروندي از قانون سرچشمه مي گيرد و اخلاق انساني از فرهنگ مسلط بر مردم. اين اخلاق تبايني با اخلاق شهروندي ندارد اما اعم از آن است و آنرا در بر مي گيرد. اخلاق شهروندي به حکم شهروند بودن فرد وجوب مي يابد و اخلاق انساني بر هر فرد &#8221; بما هو انسان&#8221; تکليف است. در بحث پيرامون حقوق و اخلاق شهروندي فرد از دريچه قدرت و دولت نگريسته مي شود و تنها در پارادايم دولت_ملت است که معنا و هويت مي يابد. رعايت اخلاق شهروندي انسان را ارتقا می بخشد و اهتمام به اخلاق انساني، انسانيت را. زير بناي اخلاق انساني در يک جامعه از فرهنگ آن قوم ناشي مي شود اما فرهنگ آنچنان صلب است که براحتي نمي توان آنرا دستخوش تغيير ساخت. لذا براي اصلاح آن اراده اي سترگ نياز است که براي سامان يافتن آن، يا پيامبري بايد يا واقعه اي عظيم. جنبش سبز با اینکه وجهه همت خویش را صرف تثبیت حقوق شهروندی قرار داده است اما همواره نیم نگاهی نیز به اخلاق انسانی داشته است. آنجا که میر حیسن در پیام نوروزی خویش ما را دعوت می کند تا ساده تر زندگی کنیم و به فکر و یاد محرومین اقتصادی و اجتماعی نیز باشیم. 2. آنچه در کشور ما واجب و فوري است تغيير ساخت حاکميت يا تعويض سياستمداران نيست که درمان امروز، تغيير فرهنگ سياست است. سالهاست فرهنگ سياست در ايران بر دو مدلول استوار بوده است. يکي استفاده ي بي شائبه از زور و ترور و ارعاب و سرکوب و ديگري تهمت و افترا و توهين. از مشروطه به اين سو همواره در به همين پاشنه چرخيده است و البته عوامل بسياري در رواج و تحکيم اين بنيان نامبارک و خشت کج دخيل بوده اند که بحث پيرامون آن خود فرصتي ديگر مي طلبد. در انقلاب مشروطه گروهي رقيب را فاسد و غربزده و ملحد و فاسق مي خواند و با داغ و درفش و گلوله به استقبالشان مي رفت و دسته ديگر، رقيب را مرتجع و عامل دربار و مزدور و&#8230; مي ناميد و شيخ ايشان را بر دار مي کرد. بايد دانست که تا آن هنگام که گفتمان سياست، بر مدار زور و قدرت و افترا و تهمت باشد، اميدي به صلاح و اصلاح نمي توان داشت. تا آن هنگام که گفتمان مسلط در سیاست، تساهل و مدارا و پذیرش تکثر و تن دادن به تعامل انتقادی نباشد، سیاست به معنای مدرن و اخلاقی آن آغاز نیافته است. اگرچه فرهنگ سیاسی مردم نقطه کانونی گفتمان غالب سیاست نیست اما یقینا فاقد تاثیر نیز نیست. پیامبر مکرم اسلام می فرماید: &#8220;کما تکونون یولی علیکم&#8221; (همانگونه که هستید، بر شما حکومت می کنند) لذا باید این اصلاح را از خود آغاز کینم. کسانی که دل در گرو اسلام و انقلاب دارند و آینده ی روشن ایران را امید دارند باید که تلاش کنند تا در اطرافیان خویش فرهنگ گفتگو و مدارا و انتقاد را جایگزین ترور، سرکوب، تهمت و افترا کنند و یقین کنند که بی شک گفتمانی که مقبول مردم نباشد، دوام آنچنان نخواهد داشت. 3. امور اين جهان همه آميخته و ممزوجي از خير و شراند. هر انقلاب و جنبش اجتماعي و &#8230; با خود مجموعه اي از خيرات و شرور براي حاکميت، جامعه و مردم خلعت مي آورد. امام در بحبوحه جنگ مي فرمود جنگ براي ما منشا مواهب است. چيستي و چرايي اين سخن براي کساني هنوز هم محل سوال است. جنگ در هر زمان و مکاني ويرانگر است. مرگ، فقر، فساد و تداوم خشونت تا سالها همه تحفه هاي جنگ اند. اما در ميان اين غوغاي آتش و خون، چشمان لاهوتي آن پير جماران شکل گيري و تکامل نوعي اخلاق و روحيه و فرهنگ در ميان توده را نيز رصد مي کرد. فرهنگي که اگر به درستي فهميده و پاسداري مي شد مي توانست ملت ما را تا سالها در برابر استبداد و استعمار بيمه سازد. امام گرچه جسدهاي بيشمار و ويرانه هاي بسيار را مي ديد، اما جوانان ايثارگر و مخلص و مردم شهادت طلب را نيز مي ديد که همه چيز خود را فداي دين و وطن مي کنند و در راه فداکاري لحظه اي درنگ نمي کنند. گرچه در خون و آتش ديدن خرمشهر دل را بي تاب مي کرد اما عروج و تجلي کساني چون جهان آرا دل را آسوده مي ساخت که اين درد عاقبت التيام خواهد يافت. بديهي است که عقل سليم صلح را به جنگ ترجيح مي دهد و ويراني جنگ قابل انکار نيست اما سخن اين است که همين فجايع نيز در دل خود، موهبت و سعادتي نهفته دارند که گر کاويده و فهم شود و پر و بال يابند خود منشا سعادت مي شوند. زير بناي فرهنگ و اخلاقي اين چنيني، جديت است. بدون جديت دست يازي به چنين سطحي از اخلاق امري محال است و مگر در هنگام انقلاب و جنگ مي توان جدي نبود؟ نيچه مي گويد: خانه هاي خود را در دامنه آتشفشان بنا کنيد. اما منظور و مراد وي چه بود؟ نيچه فيلسوفي بود که از اخلاق متعارف مردمان زمانه خويش بيزار بود و در فکر پي ريزي نوعي از فرهنگ و اخلاق بود که فرزند آن &#8220;ابر انسان&#8221; باشد. او عاشق و شیفته ی این ابرانسان بود. اينکه ابر انسان مد نظر وي چه و چگونه بوده و آيا ممکن و مطلوب بوده يا خير محل بحث ما نيست؛ اما يکي از بارزترين صفت اين ابرانسان، جديت اوست. به همين دليل است که نيچه، نژاد روس را به خاطر جديت فزاينده اي که دارند مي ستايد و آرزو مي کند که ژرمن ها هم روزي چنين شوند. او می داند آنکه خانه خويش را در دامنه آتشفشان مي سازد، همواره در انتظار حادثه، رخداد و يا فاجعه اي است و انديشه مرگ و درد دمي او را آرام نمي گذارد و لذا &#8221; او همواره جدي است&#8221; و این همانی بود که او بدان نیاز داشت. جنبش سبز جرح، اسارت و شهادت را به در خانه هايمان آورد و آتشفشاني در حوالي خانه هايمان بنا کرد. خجسته ترین و مبارک ترین دستاورد جنبش سبز، جدیت است. جنبش سبز دغدغه مندي را در سطوح وسيعي ميان اقشار مختلف پراکند و عده ي بسياري را که تا ديروز لاک پشت وار در منظومه ذهنشان جز &#8220;من&#8221; معنا نداشت را بيدار کرد و آنها را متوجه محيط پيرامونشان ساخت. استبداد و سرکوب و فشار و اختناق، جديت به بار مي آورد. از ضرب و شتم و توهين بازجو، درد و جديت توامان زائيده مي شود. هر اندازه که درد، کام را تلخ مي سازد، جديت ارزشمند و چاره ساز است و بايد که قدر دانسته شود و به کار گرفته شود. جديت ساخت يافته ي امروز در ميان قشر جوان و دانشجو غنيمتي است که به راحتي به دست نيامده است. دست یابی بدان چه در بالا گفتیم، جدیت می طلبد. گمگشته ي نسل ما جديت بود و امروز به چنگ آمده است. از اين فرصت به دست آمده بايد نهايت استفاده را برد و فرهنگ را چکش کاري کرد تا اخلاق ساماني دوباره يابد تا شايد بتوان از اين مجرا بر فرهنگ سياست امروزمان تاثير گذاشت و آنرا رام کرد و اخلاق جمعي را سطحي متعالي تر کرد و افق هاي بالاتري در نظر آورد. باید این برهه ی زمانی را غنیمت شمرد و برای رسیدن به آنچه در بند اول و دوم مقاله بدان اشاره شد همت و تلاشی مضاغف کرد! بايد بدانيم که حتي اگر حاکميت به وظايف خويش عمل نکرد، تکليف از ما ساقط نمي شود. اگر حاکميت تلاش دارد توده هاي مردم را چندپاره و منفصل ببيند، ما بايد در پر کردن دره ها و شکاف ها گام برداريم. هر اندازه او مستمندان و محرومان اقتصادي و سياسي را فراموش مي کند، ما بايست به ياريشان بشتابيم و از درد و رنج ومحنت رهايشان سازيم. جنبش فرصت جديت است. جنبش امکان رُستن و رَستن است.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/79/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/79/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/79/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/79/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/79/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/79/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/79/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/79/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/79/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/79/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/79/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/79/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/79/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/79/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=79&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/05/11/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d9%88-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%aa-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/aea9976074140a355ceba375b8469723?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">alipourebrahim</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تابو نقد</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/04/15/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/04/15/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Apr 2010 14:43:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی پورابراهیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[همگانی]]></category>
		<category><![CDATA[نقد،امر اخلاقی، امر اجتماعی، استبداد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/2010/04/15/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[همين چند ماه پيش بود که نخبگان به محضر مقام معظم رهبري شتافته بودند و اوقات اين جلسه به ساعت ها ثناگويي و مدح و تجليل از ايشان سپري شد. تا محمود وحيدنيا لب به سخن گشود و سخناني بر زبان آورد که تا چند روز فضاي رسانه اي و مطبوعاتي کشور متاثر از آن [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=68&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همين چند ماه پيش بود که نخبگان به محضر مقام معظم رهبري شتافته بودند و اوقات اين جلسه به ساعت ها ثناگويي و مدح و تجليل از ايشان سپري شد. تا محمود وحيدنيا لب به سخن گشود و سخناني بر زبان آورد که تا چند روز فضاي رسانه اي و مطبوعاتي کشور متاثر از آن بود. قصد و غرض اما در اين مقال، نه بحث و بررسي آن سخنان است که نه مرا جسارت آن و نه اين نشريه را تاب آن است. بلکه وقايع آن روز بهانه اي است براي سخن از امر سهل و ممتنعِ نقد و نقدپذيري.<br />
در آن جلسه پس از سخنان محمود وحيدنيا يکي از حاضرين برخاست که: &#8221; همين حرف هاي ايشان نشان مي دهد که فضاي نقد وجود دارد&#8221; . اما آيا واقعا چنين است؟ آيا چنين واقعه اتفاقي و تصادفي مي تواند سنگ سنجش باز بودن فضاي نقد در کشور باشد؟<br />
نقد هم از آن دست کلمات مظلوم تاريخ است. روزي از حلقوم فلاسفه و آزادي خواهان و مصلحانِ تاريخ ادا مي شد اما امروزه حتي در سخنان بزرگترين مستبدين نيز مي توان عباراتي در مدح و ستايشِ نقد، جست. زمانه، روزگارِ واژه هاي جذاب اما اخته شده است.<br />
نقدپذيري به مثابه ي امري اخلاقي در منتهاي خويش يک فضيلت اخلاقي فردي است و سود و فايدتي نصيب جامعه نمي کند. فضيلت اخلاقي اي است که در صورت احراز و ثبوت نيز قابل وثوق و اطمينان نيست چرا که زوال اين مشي، به  اراده و تصميم فردي حاکم بستگي دارد. فراتر از اين، در ساختارهاي پيچيده ي سياسي صرفِ نقدپذيري اخلاقي، بر هيچ خير جمعي مترتب نيست و سبب تغيير در امور جاري کشور نخواهد شد.<br />
نقدپذيري اخلاقي در جامعه امروز، شرط لازمي است که قطعا به کفايت نمي رسد. نقدپذيري، امري اخلاقي و فردي ناشي از سجاياي حاکم نيست؛ نقد روش است. نقد نه يک سجيه اخلاقي که يک ساختار نظام مند است. آنچه متعهدين و روشنفکران و فلاسفه سالها در باب آن سخن داده اند، نقد به مثابه سختار است. نقد نيازمند ساختاري است که آنرا بر سيستم تحميل کند. نقد نيازمند بستري است که توليد شود، بالنده شود، بازتوليد شود، تکرار شود و به تسلسل رسد و از فرط تکرار بديهي تلقي شود و خود را بر سيستم تصميم گيري کلان سياسي تحميل کند. نقد در چنين مفهومي حتي خطر و معضل نقدناپذيري احتمالي حاکمان را نيز برطرف مي سازد.<br />
گر تيغ را بر گلوي کسي گذاريم حتي اگر در نهايت نقدپذيري اخلاقي هم باشيم، بديهي است که فرد متقابل و متخاصم کلمه اي انتقاد نخواهد کرد و سخن جز مدح و ثنا نمي گويد. اگر ما سراسر پوشيده از زره باشيم و دستي سپر و دستي دشنه و خنجر در کف باشيم و حريف بي سپاه و بي سلاح رها شده باشد، سخن گفتن از نقد اساسا بيهوده است. اينکه سخن داد دهيم که هرکس مي تواند نقد کند اما به جاي اينکه به هرکس يک بلندگو دهيم، دهانها را همه بسته باشيم، مسجل است که نقدي صورت نخواهد پذيرفت. دره ميان نقدپذيري به مثابه اخلاق و نقدپذيري به مثابه روش و ساختار را جامعه مدني پر مي کند. نقد نيازمند بنايي است تا بر آن سوار شود و آن جامعه مدني است. جامعه مدني مي تواند جايگزين تمام نداشته هاي ما باشد. دولت اين روزها چون خوره اي به جان جامعه مدني نيم-بند ما افتاده است حال آنکه مطلوب، در معکوس اين روند است؛ اين جامعه مدني است که بايد دست و پاي دولت را تهديد و تحديد کند.<br />
&#8221; نقد همدلانه&#8221; ، &#8220;نقد سازنده&#8221; و عبارتي پارادوکسيکال از اين دست و پراکندن آن در فضاي سياسي کشور امروزه به عنوان سرکوبي نرم عليه نقد است و فيلتري به دست مي دهد تا گروهي که قدرت را و اقتصاد را و مراکز ثقل حاکميت را در اختيار دارد، هر اعتراض و انتقادي را به نقد مخرب، غير سازنده و جهت دار و &#8230; تعبير کند و خود را از پاسخ گويي بدان برهاند. چهارچوب گذاري براي نقد، قتلِ نقد است.<br />
بايد دانست که همدلي  و سازندگي وادي پيش از مقام نقد است. بدين معنا که براي نقد موضوع، به فهمي پيشيني از موضوع نياز است. در مقام اين فهم پيشيني است که همدلي و سازندگي وجوب مي يابد. پيش از نقد بايد تلاش کرد که در نهايتِ همدلي و قرابت، متن و موضوع فهميده  شود و پس از آن است که نقد فرا مي رسد. ذات نقد فروپاشندگي است، تقابل است، تجادل است. در مقام نقد، ترحم بي انصافي است. انصاف در مقام فهم، تفاهم و در نقد، تقابل است. تحديدِ نقد، تخديرِ آن  است. بي اثر کردن و اخته کردن آن است.</p>
<p>نقد امروزه در جهان عنوان بديهي ترين حقوق آحاد ملت در برابر حاکميت شمرده مي شود، اما آنچه نقد را از خطر استبداد و خفقان و انقطاع مي رهاند، پذيرش آن توسط حاکميت به عنوان يک &#8221; ضرورت حتمي&#8221; است.<br />
آنچه سياست را پويا مي سازد و مواهب بسيار را براي دولت به بار مي آورد فهم نقد به عنوان &#8220;ضرورت&#8221; است تا &#8221; حق بديهي&#8221;. نقد ضرورت سياست است چرا که جامعه و حتي حاکميت را سودِ عيني مي بخشد.<br />
يک دولت سنتي و اخلاقي، نقد را حق آحاد ملت مي داند اما دولت در مفهوم مدرن چه از نوع اخلاقي و چه غير اخلاقي آن، نقد را يک ضرورت قطعي از منظر منافع جمعي مي داند.<br />
اگر نقد در سطوح مختلف به چنين معنايي انبساط يافت، آن هنگام است که نقد به عنوان امري اجتماعي مي آغازد و دموکراتيسم امکان رشد مي يابد.<br />
استنباط چنين معنايي از نقد است که آنرا از خطر سرکوب و تقليل و انحراف مي رهاند. وقتي در کلان سياستِ جامعه اي چنين فهمي از نقد به معنايي بسيط مبدل گشت و بديهي پنداشته شد حاکمان نه تنها از تيغ نقد فرار نمي کنند که تن خود را در برابر آماج نقد معترضان قرار مي دهند. در چنين جامعه اي حاکمان به هزاران خدعه و نيرنگ و سرکوب متوسل نمي شوند که قلم ها را بشکنند و جامعه مدني را تحميق و تعطيل کند، بلکه خود قلم مي سازد و به تامين مالي انجمن ها و تشکلات و رسانه ها کمک مي کند و زندان ها را نه از منتقدين که از مجرمين پر مي کند. تنها و تنها در چنين جامعه اي است که  حاکميت مردم مي تواند در دسترس باشد در غير اين صورت حاکميت مردم، جز لقلقه زبان حاکمان نخواهد بود. به قول نرمان ميلر منتقد آمريکايي &#8221; اين سنت(نقدپذيري) در اروپا جايگاهي وسيع دارد. چه بسا دولت ها که از حضور و وجود منتقدانِ سرسخت و نازک بين به خود مي بالند و بستر رشد دموکراسي را همين مهم قلمداد مي کنند&#8221;.<br />
آنان که به واسطه ي حب و علاقه بي حدشان به مسئولي، منتقدينِ او را سرکوب مي کنند، به وي نه خدمت که خيانت مي کنند. هر چه مقامي والاتر و مسئوليت سنگين تر باشد ميدان و امکان نقدِ وي مي بايست که فراخ تر و گشاده تر باشد..<br />
امير مومنان مي فرمايد:&#8221; مومن آينه ي مومن است&#8221; زبان منتقد در جامعه اسلامي آينه حاکميت است که زشتي ها و انحرافاتِ او را عيان مي کند تا مگر اصلاح شود. آنان که آينه مي شکنند تا مگر عيوبشان نهان باشد، پابرهنگاني هستند که تکه هاي آينه عاقبت پايشان را بريده خواهد ساخت. مسئولان کشور همه ماموراني هستند که مسئوليت تاريخي امري که به عهدشان است را به دوش مي کشند.<br />
 دلدادگي به امر در گرو نقد مامور است. تداوم و استمرارِ آبرو و وجهه ي امر در بندِ نقد صريح ماموران است.<br />
روزي عمر بر بالاي منبر فرياد زد که اي مردم ؛ گر من پاي خويش کج گذارم چه مي کنيد؟ مردي برخاست و شمشير برآورد که والله به اين؛ کجت را صاف خواهم کرد و البته که او ابوذر بود. عمر شمشير به دست ابوذر داد و از فرياد ها و اعتراضات او ابا نکرد و در محراب ترور شد و آبروي خويش محفوظ داشت و عثمان ابوذر را تاب نياورد و او را به ربذه روانه و تبعيد ساخت و کيان حاکميت اش به دست مردمان عاصي از انحراف و خسته از ظلم به زير کشيده شد و معاويه خونخواه او گشت.<br />
فضا بايد به گونه اي باشد که تيغ نقد در دستان بزرگان يک کشور باشد. نقد بزرگان از سوي بزرگان است که منشا اثر مي شود. فرياد استقلال خواهي خميني کبير است که نهضت به پا مي کند وگرنه سالها بود که کسان بسياري از استعمار و استثمار مي ناليدند. در امر نقد، آنچه مهم است &#8221; من قال&#8221; است و نه &#8221; ما قال&#8221;. بي شمار تن از فضاي بسته ي رسانه اي کشور گلايه مي کنند اما تعريض هاشمي رفسنجاني از فضاي کنوني است که سياست کشور را تکان مي دهد. وگرنه به راحتي مي توان منتقد قلابي ساخت و رسانه و بلنگو به دستش سپرد. منتقدي از آن دست که وقتي او را وارد خانه اي کني  که آتش گرفته است و ويران شده است، او از نورگير نبودن اتاق خواب شاکي باشد. اعتبارِ نقد نه به محتواي نقد، که به حرمت منتقد است.<br />
در باب نقد، تفاوت گذاشتن ميان نقدشنوي و نقدپذيري حائز اهميت است. نقد به واسطه و مرتبه ي تاثيري که بر سياست و فرهنگ مي گذارد، ارزشمند و متعالي است وگرنه صرف انتقاد حامل هيچ ارزش و فايدتي براي جامعه نيست. لذا نقد صورت مي پذيرد تا پذيرفته شود و منشا اثر گردد. در بسياري از جوامع سياست تا مرز نقدشنوي پيش رفته است اما نقدپذيري همچنان وادي دور از دسترس است. در چنين سياستي نقد سرگرمي است، شوخي است و نه يک واقعيت جدي. به واسطه گسترش بي نهايت رسانه هاي مجازي، نقدشنوي جبر زمان و جبر سياست است. نقدپذيري است که حرمت و ارزش سياست است. لذا صرف نقد شدن، نشانه نقدپذيري نيست.<br />
در آخر بايد گفت که حرف آن دوست در آن جلسه ديدار با رهبري، اتفاقا نشان مي دهد که فضاي نقد ابدا وجود ندارد و در کورس آزادي رسانه اي و مدني، تنه به تنه ي کره مي زنيم البته از نوع شمالي اش.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/68/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=68&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/04/15/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/aea9976074140a355ceba375b8469723?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">alipourebrahim</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خیریه سبز</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/03/07/%d8%ae%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%b2/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/03/07/%d8%ae%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 15:59:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی پورابراهیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[همگانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز، فقر، خیریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/2010/03/07/%d8%ae%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%b2/</guid>
		<description><![CDATA[دردناک است صحبت از فقر. آری دردناک است، آن هم در جامعه¬ای که فرهنگ مسلط بر آن پوپولیسم باشد. و سخت است صحبت از درد محرومان، در حالیکه دولت خود را فقر ستیز می¬داند و تو می¬دانی که منظورش از ستیز چیست. و سخت آزار دهنده است هنگامی که می¬بینی واژه مستضعف را نیز به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=65&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دردناک است صحبت از فقر. آری دردناک است، آن هم در جامعه¬ای که فرهنگ مسلط بر آن پوپولیسم باشد. و سخت است صحبت از درد محرومان، در حالیکه دولت خود را فقر ستیز می¬داند و تو می¬دانی که منظورش از ستیز چیست. و سخت آزار دهنده است هنگامی که می¬بینی واژه مستضعف را نیز به استضعاف کشانده¬اند، بار معنایی فقر را فقیر گردانده¬اند و انسان را از احساس همدردی¬¬، تهیدست ساخته¬اند.<br />
چه بسیار که از کنار دخترکی دست¬فروش گذشته¬ایم و با خود گفته¬ایم رسم جهان این است. چه بسیار که دست نیازِ پیرمردی رنجور را رد کرده¬ایم و در دل گفته¬ایم تقصیر ما نیست. و چه بسیار که از دست کودکی در سلف غذایی گرفته¬ایم و این بار حتی حرفی هم با خود نزده¬ایم. و چیزی غمین¬تر از این هم حتی نیست.<br />
جنبش سبز را جنبشی طبقاتی تعریف کرده¬اند. خاستگاهش را طبقه¬ی متوسط قرار داده¬اند و خواسته¬اش را تنها آزادی¬¬های دموکراتیک تعریف کرده¬اند. این مطلب کوتاه اعتراضی است بر این تعریف، بر این تقلیل¬گرایی و بر این ساده¬سازی طبقاتی تا از دل این نقد راهبردی تازه خلق شود.<br />
نیک می¬دانیم که جنبش سبز راه خود را با اعتراض شروع کرده است و خیلی زود توانسته¬است خود را در مقیاسی وسیع¬، گسترده کند. خواسته¬های حدأقلی، انواع تفکرات را تحت پوشش خود قرار داده است و اکنون بسانِ کلیتی مستقل، در فضای سیاسی کشور عرض اندام می¬کند. اما سوال اساسی آنست که آیا می¬توان این جنبشِ مدنی را محدود به گروهی خاص دانست؟ پاسخ این سوال در گرو پاسخ به ماهیت اعتراضات و خواسته¬های جنبش است. خواسته¬هایی که به هیچ وجه به منافعِ گروه و طبقه¬ای خاص، تعلق ندارد و در پیِ رشد و پیشرفت کل مملکت می¬باشد و مگر جز آنست که هدف این جریان اجتماعی¬، بیش و پیش از هر چیز، اصلاح امور مملکت می¬باشد. و بدین¬سان است که حدأقلی¬ترین خواسته¬ی جنبش سبز، یعنی اجرای بدون تنازل قانون اساسی، منافع همه¬ی اقشار جامعه را در برمی-گیرد بدون تنازل. و نیک روشن است که اگر لازمه¬ی اصلاح امور مملکت آزادی باشد، اصلی¬ترین هدف این اصلاح چیزی نمی¬تواند باشد مگر عدالت. و هم از این¬روست که مهندس موسوی در تازه¬ترین مصاحبه¬ی خود، به درستی خواست آزادی را به خواست برابری گره می-زند تا راه آینده را هموار سازد.<br />
آنچه در سطور بالا آورده شد، تنها یک مقدمه چینی بود برای اجرای طرحی کوچک در حد توانمان. امروز که آرامشی نسبی، به جامعه بازگشته است، بر ماست که به راهی نو بیندیشیم برای ادامه اهداف پیشین. و به عنوان اولین گامِ خود، قصد داریم به کمک هموطنان محروممان بشتابیم. هموطنانی که تنها هر چهار سال یک بار به چشم می¬آیند و خیلی زود فراموش می¬شوند. قصد داریم با کمک شما دوستان اندک مبلغی جمع کنیم در حد وسعمان برای فراموش شدگان تاریخ تا همزمان با فرارسیدن نوروز بتوانیم لحظه¬ای هرچند کوتاه در کنارشان باشیم. کاملا آگاهیم که این طرح دست یاری همه دانشجویان را می¬طلبد و بیش از آنکه کمکی باشد برای مستضعان جامعه، تلاشی است برای به یاد آوردن اهداف خود. برای پیوند با جامعه و آگاهی از این امر که در هیج جامعه¬ای، آزادی بدون برابری معنا ندارد، چنانکه برابری بدون آزادی پوچ و بی¬معناست. لذا عزیزان هم دانشگاهی که قصد دارند دوستان خویش را در این امر یاری دهند می توانند کمک های خود را در صندوق هایی که در سطح دانشگاه قرار داده می شود بیندازند. از سایر دوستان سبز نیز خواهشمندیم که ما را در این مهم به هر نحو که برای ایشان میسر است یاری کنند.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/65/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/65/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/65/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/65/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/65/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/65/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/65/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/65/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/65/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/65/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/65/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/65/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/65/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/65/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=65&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/03/07/%d8%ae%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/aea9976074140a355ceba375b8469723?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">alipourebrahim</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>پدیدگی احمدی نژاد</title>
		<link>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/02/25/%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af/</link>
		<comments>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/02/25/%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Feb 2010 14:16:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی پورابراهیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[همگانی]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد، جنبش سبز، امام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rahenosharif.wordpress.com/2010/02/25/%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[ادامه مطلب &#8220;مرگ چپ و راست و آغاز یک نزاع&#8221; در مقال پیشین مرثیه¬ی امروز و رویای فردا را به هم آمیختیم و تلاش نگارنده این بود که در آینه گذشته، صحنه پیکار فردا را بازنماید و این ندا را صلا دهد که جهادی در راه است. از چپ¬های به مسلخ رفته یاد کردیم و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=62&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> ادامه مطلب &#8220;مرگ چپ و راست و آغاز یک نزاع&#8221;<br />
در مقال پیشین مرثیه¬ی امروز و رویای فردا را به هم آمیختیم و تلاش نگارنده این بود که در آینه گذشته، صحنه پیکار فردا را بازنماید و این ندا را صلا دهد که جهادی در راه است. از چپ¬های به مسلخ رفته یاد کردیم و سیر قهقرایی سنتز دیالکتیک سنت¬پرستی و مصلحت¬پرستی امروزِ راست را مرثیه کردیم و بر گور سیاست¬ورزی اخلاقی سرشک فشاندیم و رویای آینده در همان قطرات اشک تجلی یافت. چپ امروز به مسلخ رفته، صدر تا ذیل آن به جرم تلاش برای پرشور کردن انتخابات اسیر بندهای اوین¬اند. سر بریده ی چپ، امروز بر سر هر دروازه آویخته شده تا سزای تلاش مدنی برای کسب قدرت بر همگان هویدا شود. چپ امروز شهید شده است. به دست پدیده ای که از ورای راستگرایی ظهور کرد و چپ و راست را درنوردید. اما احمدی نژاد نه راست است و نه چپ( این نکته ای است که خود بدان صحه می گذارد) و نه دون آنها و نه ورا و فرای آنها( و این نکته ای است که خود بدان صحه نمی گذارد). احمدی نژاد، احمدی نژاد است. پدیده ای بدیع و شگفت انگیز و البته غم¬انگیز.<br />
احمدی¬نژاد مرد محافظه¬کاری که این روزها جز به مدد محافظین خویش به سرایی داخل نمی شود و خود را بر خلق مکشوف نمی سازد. احمدی¬نژادیسم سراسر منافذ سیاست را آکنده است. فضایی که در آن همه مجرم¬اند حتی اگر خلافش ثابت شود.<br />
احمدی¬نژاد که هیچ چیز به اندازه ی سخن گفتن از او کسالت¬آور نیست و البته هیچ¬ موضوع نیز تا این اندازه مهم نیست. احمدی¬نژاد که چهارسال خواب شبمان  را آشفته بود و امروز ما خواب آسوده¬اش را آشفته¬ایم. پدیده ای که چهار سال اسیر او بوده ایم و امروز اسیر و درگیر ماست. چهارسال در ما پیچید و امروز ما در او می پیچیم. در تمام آن چهارسال زمین بازی را ما تعیین نمی کردیم لذا دائم زمین می خوردیم و او بود که ما را به دنبال خود می کشید اما امروز ما زمین بازی را تعیین می کنیم. در عالم سیاست آنکه توان بیشتری دارد الزاما پیروز میدان نیست، پیروز کسی است که زمین بازی را تعیین می کند.<br />
احمدی¬نژاد که در سال 72 در دولت دوم هاشمی  رفسنجانی استادار اردبیل بود( و در انتخابات سال 84 از بین هفت کاندیدا رای ششم را در این استان به دست آورد). مردی که  در انتخابات 77 شورای اول شهر تهران و انتخابات مجلس ششم رای نیاورد و زبان به گلایه گشود که یقینا در انتخابات تقلب شده است.( آن زمان ساختارهای نظارتی جمهوری اسلامی امکان تقلب را میداد!!)<br />
احمدی¬نژاد آن مرد از قدرت به دوری که در سال 84 ؛ سالی که اصولگرایان را ترس شکست فراگرفته بود و تشتت و تفرقه آنان فریاد حسین شریعتمداری را به آسمان برده بود،ظهور کرد. احمدی¬نژاد آن هنگام که آمد واز محافظه¬کار مدرنی چون قالیباف و راست سنتی به نمایندگی لاریجانی رد شد، خود را معرفی کرد. احمدی¬نژاد آن هنگام که در اجلاس شورای هماهنگی اصولگرایان شرکت نکرد متولد شد و در 27 خرداد که از سایر اصولگرایان پیش افتاد بالغ شد. او خود را از همه جدا تعریف کرد. او نه حزب می خواست و نه تشکیلات. او نه حمایت می خواست و نه پشتیبانی. او تنهایی می خواست و مظلومیت. او به دنبال ائتلاف نبود که ضدائتلاف بود. مرد تنها و چه نیازی به ائتلاف؟ او نه حبیب که حریف می خواست. او رقیب می خواهد نه رفیق؛ که هرچه رقیب و حریف بیشتر، مظلومیت و تنهایی بیشتر. آنچه در خرداد امسال رخ داد، شکست تنهایی او بود، شکست مظلومیت او بود. آن هنگامی که تمام نیروهای امنیتی، نظامی و انتظامی  برای حراست از دولتِ بی-دولت وی تمام کشور را پادگان کردند و استخوان سر و دست مردم را بشکستند، مظلومیت احمدی¬نژاد نیز شکست. گلوله که شلیک شد پیش از آنکه پرده ی قلب سهراب را بدرد، بکارت مظلومیت و تنهایی احمدی¬نژاد را درنوردید و مگر احمدی¬نژاد  جز تجسم مظلومیت چه بود؟ احمدی¬نژاد نه فقط انتخابات که اعتقادات ما را لگدمال کرد.<br />
دولتی که احزاب، تشکلات و انجمن ها را چرک و نجس بداند و طرد بخواهد به ناچار دچار ضربه ی جدی چون این جنبش سبز خواهد شد. دولتی که به جای سازماندهی اعتراضات و شکایات و مطالبات مردمی، آنها را نفی کند باید بداند که این خواست ها با سرکوب از بین نمی روند و بودشان، نبود نمی شود که تنها نمودِ خود را از دست می دهد و متراکم می شوند و به یکباره چون موج سبز را به مردم هدیه می دهند. دولتی که چهار سال هر صدایی را خفه کند و دهان منتقد را خرد سازد و قلم ها را بشکند و دانشگاه¬ها را چو قبرستان بخواهد و بپسندد، به قطع و یقین دچار این موج خروشان خواهد شد. ما به او مدیونیم&#8230;گر او نبود شاید جنبش سبزی نیز وجود نمی داشت؛ او مرد پربرکتی است. احمدی نژاد مادر این جنبش است و موسوی زائوی آن.طبقه ی متکثر متوسط که به جای 9 ماه 12 سال در رحم مادر مانده بود و در این چهار سال ضربه های بسیار خورده بود، خواست که متولد شود که رحم مادر را بستند تا مگر طفل بمیرد. اما این جنین شکم مادر خویش را درید و بیرون جهید و جهانی را انگشت به دهان ساخت. کودکی که بالغ زاده شد و چون عیسی در گهواره به سخن درآمد و جهانیان را به تعظیم وتکریم واداشت. این جنبش از روح عیسی است که مردگان را زنده خواهد کرد و نابینایان را توان بصر اعطا خواهد کرد و حتی جزامیان را طرد نخواهد کرد.احمدی¬نژاد چهار سال طبقه متوسط ما را کوبید چرا که ریشه و تنه¬ی دموکراسی طبقه متوسط است و احمدی¬نژاد را به دموکراسی چه¬کار؟ لذا کمر به حذف این طبقه بست و این پروژه ای بود که او قصد داشت در این چهارسال نیز آن را پی بگیرد. او طبقه سرمایه¬دار و متوسط ما را کوبید نه بدان جهت که بر مستضعفین و مستمندان منت نهد و یا پرولتاریا را به قدرت رساند و یا دغدغه مند عدالت بوده باشد بلکه او بر آن بود که طبقه سرمایه¬دار و متوسط جدیدی بنا کند.( برای تصدیق این امر کافیست به روند خصوصی سازی در دولت نهم نگاهی دقیق بیندازید) او همچنین به دنبال آن بود تا یک جامعه مدنی دولتی بسازد. او به دنبال ساخت آمرانه¬ی یک جامعه مدنی شکل یافته از بالا بود( برای تصدیق این امر کافیست به حجم رسانه¬ها و مطبوعات و انجمن¬هایی که احمدی¬نژاد و حلقه نزدیک به او در این چند سال سامان داده اند نگاه بیندازید) او طبقه متوسط را می ترساند و جامعه مدنی را از او می ستاند و نثار جان نثارانش می کرد چرا که او نه فقط حاکمیت که جامعه مدنی و دانشگاهی کشور را نیز یکدست می پسندید و چهار سال برای این مهم دویده بود و تلاش کرده بود. او چهار سال تلاش کرده بود تا طبقه متوسطِ بادکنکی و جامعه مدنیِ دولتی بسازد تا نهایتا نه فقط پیروز انتخابات 88 که از پیش پیروز همه عرصه های سیاسی و انتخاباتی، راست افراطی باشد. او همچنین در تلاش است تا طبقه نظامی کشور را نیز ثروتمندتر سازد تا مطیع¬تر شوند و آنانرا به قشری فربه¬تر و تاثیرگذارتر از آنچه هستند و باید باشند تبدیل کند.<br />
روزها می گذرد و افراطیان چشم بر زور خود و توان زمان دارند. که با زور خویش سرکوب کنند و به امید زمان که خاطره سرکوب را پاک کند و خلق را آرام سازد غافل از آنکه  این مردم 17 شهریور را نیز فراموش نکردند که حال بخواهند خرداد امسال را به فراموشی سپارند.<br />
افراطیان نمی دانند که امام و انقلاب و آرمان¬هایش که این روزها سکه¬ی رایج بازارشان شده است و بدان سبزها را می کوبند، در زرادخانه ی ما و رهبرانمان ضرب شده است. آنان نمی دانند که در برابر خواست مردم نه شمشیر که سر تسلیم فرود باید آورد. احمدی¬نژاد چیزهای بسیاری را نمی داند. او اقتصاد نمی داند، اخلاق نمی داند، آزادی و حقوق¬بشر و عدالت نمی¬داند. اما آنچه او را عاقبت زمینگیر خواهد کرد هیچ کدام از اینها نیست. که این است که نمی داند که او نیز رفتنی است&#8230;همین.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rahenosharif.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rahenosharif.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rahenosharif.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rahenosharif.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rahenosharif.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rahenosharif.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rahenosharif.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rahenosharif.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rahenosharif.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rahenosharif.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rahenosharif.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rahenosharif.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rahenosharif.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rahenosharif.wordpress.com/62/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rahenosharif.wordpress.com&amp;blog=9647494&amp;post=62&amp;subd=rahenosharif&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rahenosharif.wordpress.com/2010/02/25/%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/aea9976074140a355ceba375b8469723?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">alipourebrahim</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
