در سخن استدلالکنندگان به نفعِ دخالت نیروی انتظامی در مسائلِ مربوط به حجاب چند نکتهای هست که فکر میکنم نیاز به توضیح دارد. مدافعان شدیداً تأکید دارند که ما خواست خود را اجرا نمیکنیم، بلکه این خواست مردم است. مردم از ما خواستهاند که نسبت به این وضع فکر کنیم. این ادعا چند فرض در خود دارد. اول این که ادعا شده است: مردم از ما خواستهاند. کدام مردم؟ چه قدر از مردم؟ چه گونه خواستهاند(یعنی طی چه مکانیزیمی)؟ چرا این مکانیزمِ خواست مردم از شما چندان واضح نیست. حقیقت این است که دادههای دیداری من با ادعای مدافعان تعارضاتی دارد. اگر مردم از شما خواستهاند که چنین کنید، این کسانی که من در فضاهای عمومی شهر میبینم و گویا برای راهپیمایی هم نیامدهاند و سازمان هم داده نشدهاند و فقط به مناسبت کاری و به طور روزمره و معمول در فضای عمومی شهر حضور دارند کیانند؟ البته نیاز به توضیح نمیبینم که بسیاری از این مردمان حاضر در فضای عمومی شهر، حجاب مورد نظر مدافعان را ندارند. بنابراین گویا تعمیم بخشیِ نابهجایی دارد صورت میگیرد. این بیحجابان آیا مردم نیستند. اگر هستند چرا شما میگویی مردم؟ اگر نیستند، چیستند؟بنابراین گویا ادعای مدافعان، خواستِ بخشی از مردم است. حال سوال این جاست که چه مقدار از مردم اگر چنین خواستند، میتوان خواستشان را به همهی جامعه تحمیل کرد؟ من البته قبول دارم که در نگاهی عملگرایانه همیشه رایِ بخشی از مردم بر همه تحمیل میشود، اما باید توجه داشت که باید برای هر کدام از این تحمیلهای ” بخشی بر همه“ دلیل آورد. بی دلیل هیچ حداکثری بر هیچ حداقلی نمی تواند امری را تحمیل کند. اما نکتهی دیگر، مکانیزمِ فهم خواست همین بخش حداقلی یا حداکثری مردم است. با چه مکانیزیمی این خواست، فهم شده است؟ من در این باب بحث زیادی ندارم و فقط به مبهم بودنش معترضم. هیچ نشانهای از هیچ نوع مکانیزیمِ قابل دفاعی را تاکنون ندیدهام. از سوی دیگر نوتأکید دیگر این است که گرچه قبول دارند رسیدن به حجابِ مطلوب، نیازمند فرایندی فرهنگی در کنار فرایند قهری است و فرایند فرهنگی به هیچ وجه روندی مطلوب نداشته است، اما این دلیلی بر عقب انداختن روند قهری نمیشود! در این جا چند مسئله وجود دارد. ادعای بخشی از مخالفانِ طرح قهری حجاب این نیست که این دو در کنار هم باشند. ادعا این است که فرایند قهری، آخرین مرحلهی سلسله ای از فرایندهای فرهنگی است. شما اگر خود معترف به انجام نشدن آن فرایندهای فرهنگی هستید، با چه توجیهی یکباره پرشی غیرمنطقی به آخرین مرحله داشتهاید؟ آیا مخالف تقدم کار فرهنگی بر ابزار قهری هستید؟ دلیلتان را بیان کنید. نکتهی دیگر اعتراف به پیش نرفتن فرایندِ فرهنگی است. آیا این جا نوعی تخلف از دستور شکل گرفته است؟ به این معنا که طرح در حد بخشنامه باقی مانده است؟ یا این که انجام شده است و به جایی نرسیده است؟ من با قسم اول فعلاً کاری ندارم که این، آفتِ تمام طرحهای اجرایی کشور است، اما اگر مسئله از قسم دوم باشد، چه میتوان گفت؟ ”به جایی نرسیدن“ آیا نشانهای از آن نیست که کارایی این طرح زیر سوال است؟ یا خواست مردم چیزی دیگر است؟ یا فرضیاتی از این قبیل قابل طرح نیست؟ البته شکی نیست که در فضای موجود نمیپذیرند که نسبت به کارایی بعضی از قوانین نقدی وارد کرد و همیشه چنین فرضیاتی اگر باشند، در انتهای لیستاند اما به هر حال این فرضیات وجود دارد. علاوه بر آن شواهد، چندان نشان از عدم اجرای فرایندهای فرهنگی ندارد. صدا و سیما به عنوان عظیمترین رسانهی کشور به طور مدام در حال تبلیغ حجاب است. من به هیچ وجه ادعای برخی از دینداران را در مورد این رسانه که خوب عمل نمیکند، نمیپذیرم. اتفاقاً این رسانه به برترین وجه خود دارد طرحهای پذیرفته شدهی حاکمیت در زمینهی حجاب را به اجرا میگذارد. نکتهی دیگر این که به درستی معلوم نیست، مرز میان حجابِ برتر و حجابِ بدتر چیست؟ این مرز به سلیقهی مجریان واگذار شده است. ادعای مدافعان این است که مقصود از بدحجابی آن نوع پوششی است که خارج از عرف باشد. خارج از عرف، معیار تمیزی بسیار مبهم است(البته منظور من مبهم در اجراست، وگرنه عرف و معیارِ عرفی مسئلهی بسیار مهمی در طرحهای اجتماعی است). خارج از عرف را آیا تکتکِ مأموران نیروی انتظامی تشخیص میدهند؟ این ابهام به گمان من میتواند برآمده از چند مسئله باشد: ابهام امکان اعتراض را کم میکند! یا/و ابهام، نشانهی مبهم بودن موضوع در نزد خودِ قانونگزاران است! یا/و ابهام، ناشی از ضعف قانونگذاران است. و اما مسئلهی آخر. من برخی نقدهای موجود به مجریان طرح را نمیفهمم. پرسش از نیروی انتظامی که چرا چنین میکنی، پرسش بیمعنایی است. وظیفهی مجری، اجرا است. اگر چنین نکند جای سوال دارد. اتفاقاً پرسش از نیروی انتظامی را باید مدافعان طرح داشته باشند. چرا به درستی عمل نمیکنید؟ چرا اجرایتان با قوت و قهر کامل نیست و الخ. نوک پیکان نقد مخالفان طرح قهری حجاب باید به سمت قانونگذاری باشد. چرا چنین طرحی به تصویب میرسد؟ طرحی مبهم، بدون پشتوانههای اجرایی، بدون در نظر گرفتن خواست مردم و بدون توجه به نتایج احتمالی اجرای آن. قانونگذاران این جامعه در برابر قانونگذاریشان مسئولاند. آنها باید برای طرحهای غیرعاقلانهشان جواب پس دهند. باید از نقد به قانونگذاری آغاز کرد. نقد به قانونگذاری بخشی از فرایندِ بازگشت به قانون است. قانونی که فهم نشود، یا قابل اجرا نباشد، یا مبتنی بر مقدمات نادرست باشد، باید اصلاح شود. کسانی هستند که این ایراد را بر جنبش سبز میگیرند که اگر شعارِ شما قانونمداری است، چرا در برابر قانون معترضید. اعتراض در برابر قانون(البته به جا و به موقع)، نشانهی قانون مداری شعورمند است. هیچ کس حیوانات سر به زیر را قانونمدار نمیداندعی تعارض در رفتارها هم مشاهده کردهام. پیشتر از این حاکمیت ادعاهایی مبنی بر این داشت که حضور خیابانی چندان نشانهای بر خواست عمومی نیست، اما میبینیم که امروز حضورِ خیابانی بخشی از مردم را به عنوان نشانهای بر خواست عمومی فرض میگیرند! تعارضی نیست؟
تأکید دیگر این است که گرچه قبول دارند رسیدن به حجابِ مطلوب، نیازمند فرایندی فرهنگی در کنار فرایند قهری است و فرایند فرهنگی به هیچ وجه روندی مطلوب نداشته است، اما این دلیلی بر عقب انداختن روند قهری نمیشود! در این جا چند مسئله وجود دارد.
ادعای بخشی از مخالفانِ طرح قهری حجاب این نیست که این دو در کنار هم باشند. ادعا این است که فرایند قهری، آخرین مرحلهی سلسله ای از فرایندهای فرهنگی است. شما اگر خود معترف به انجام نشدن آن فرایندهای فرهنگی هستید، با چه توجیهی یکباره پرشی غیرمنطقی به آخرین مرحله داشتهاید؟ آیا مخالف تقدم کار فرهنگی بر ابزار قهری هستید؟ دلیلتان را بیان کنید.
نکتهی دیگر اعتراف به پیش نرفتن فرایندِ فرهنگی است. آیا این جا نوعی تخلف از دستور شکل گرفته است؟ به این معنا که طرح در حد بخشنامه باقی مانده است؟ یا این که انجام شده است و به جایی نرسیده است؟ من با قسم اول فعلاً کاری ندارم که این، آفتِ تمام طرحهای اجرایی کشور است، اما اگر مسئله از قسم دوم باشد، چه میتوان گفت؟ ”به جایی نرسیدن“ آیا نشانهای از آن نیست که کارایی این طرح زیر سوال است؟ یا خواست مردم چیزی دیگر است؟ یا فرضیاتی از این قبیل قابل طرح نیست؟ البته شکی نیست که در فضای موجود نمیپذیرند که نسبت به کارایی بعضی از قوانین نقدی وارد کرد و همیشه چنین فرضیاتی اگر باشند، در انتهای لیستاند اما به هر حال این فرضیات وجود دارد. علاوه بر آن شواهد، چندان نشان از عدم اجرای فرایندهای فرهنگی ندارد. صدا و سیما به عنوان عظیمترین رسانهی کشور به طور مدام در حال تبلیغ حجاب است. من به هیچ وجه ادعای برخی از دینداران را در مورد این رسانه که خوب عمل نمیکند، نمیپذیرم. اتفاقاً این رسانه به برترین وجه خود دارد طرحهای پذیرفته شدهی حاکمیت در زمینهی حجاب را به اجرا میگذارد.
نکتهی دیگر این که به درستی معلوم نیست، مرز میان حجابِ برتر و حجابِ بدتر چیست؟ این مرز به سلیقهی مجریان واگذار شده است. ادعای مدافعان این است که مقصود از بدحجابی آن نوع پوششی است که خارج از عرف باشد. خارج از عرف، معیار تمیزی بسیار مبهم است(البته منظور من مبهم در اجراست، وگرنه عرف و معیارِ عرفی مسئلهی بسیار مهمی در طرحهای اجتماعی است). خارج از عرف را آیا تکتکِ مأموران نیروی انتظامی تشخیص میدهند؟ این ابهام به گمان من میتواند برآمده از چند مسئله باشد: ابهام امکان اعتراض را کم میکند! یا/و ابهام، نشانهی مبهم بودن موضوع در نزد خودِ قانونگزاران است! یا/و ابهام، ناشی از ضعف قانونگذاران است.
و اما مسئلهی آخر. من برخی نقدهای موجود به مجریان طرح را نمیفهمم. پرسش از نیروی انتظامی که چرا چنین میکنی، پرسش بیمعنایی است. وظیفهی مجری، اجرا است. اگر چنین نکند جای سوال دارد. اتفاقاً پرسش از نیروی انتظامی را باید مدافعان طرح داشته باشند. چرا به درستی عمل نمیکنید؟ چرا اجرایتان با قوت و قهر کامل نیست و الخ. نوک پیکان نقد مخالفان طرح قهری حجاب باید به سمت قانونگذاری باشد. چرا چنین طرحی به تصویب میرسد؟ طرحی مبهم، بدون پشتوانههای اجرایی، بدون در نظر گرفتن خواست مردم و بدون توجه به نتایج احتمالی اجرای آن. قانونگذاران این جامعه در برابر قانونگذاریشان مسئولاند. آنها باید برای طرحهای غیرعاقلانهشان جواب پس دهند.
باید از نقد به قانونگذاری آغاز کرد. نقد به قانونگذاری بخشی از فرایندِ بازگشت به قانون است. قانونی که فهم نشود، یا قابل اجرا نباشد، یا مبتنی بر مقدمات نادرست باشد، باید اصلاح شود. کسانی هستند که این ایراد را بر جنبش سبز میگیرند که اگر شعارِ شما قانونمداری است، چرا در برابر قانون معترضید. اعتراض در برابر قانون(البته به جا و به موقع)، نشانهی قانون مداری شعورمند است. هیچ کس حیوانات سر به زیر را قانونمدار نمیداند.
یاسر میرزائی

ببينم جناب منكر حجاب. اگه مي گي نبايد نام بخشي ازمردم را مردم گذاشت، چرا امثال تو مي خواستند خواست اقليت جامعه را به اكثريت بخورانند.مدام مگر نمي گفتيد مردم ديگر خواهان نظام اسلامي نيستند؟ يا اينكه مي گفتيد مردم از ورود دين به سياست خشته شده اند و …
برو اول حال خودت رو درست كن بعد بيا نظر بده