به بهانه 14 می ، روزی که فلسطین ،اسرائیل خوانده شد.
اکنون پنجاه و دو سال از اعلام موجودیت اسرائیل می گذرد. تفکری که با در دست گرفتن چند خط از تورات مدعی بازگشت به سرزمین موعود بود (سرزمینی که مردمی دیگر به حق حیات در آن زندگی می کردند) . طی پنج دهه آتش به روی اعراب گشود و عرب مدعی خون بهایش شد.که نتیجه آن پنجاه سال جنگ نابرابر بود و این چنین است که ” مسئله فلسطین“ به وجود می آید و سال هاست که مسئله فلسطین مسئله ی جهان نیز هست و مسئله ما نیز.
در این مقاله می کوشم تا با خوانشی تاریخی و اتکا بر حقایق تاریخی و روز شمار وقایع روند شکل گیری ”مسئله فلسطین“ را بازگو کنم.
در 29 اوت 1896، 240 یهودی از سراسر دنیا در شهر بال سوئیس جمع شدند. این گردهمایی با هدف ایجاد یک «سازمان صهیونیسم جهانی» برگزار شد که بعدها در تاریخ با نام «کنگره ی بال» ثبت شد. حسن ختام این جلسات تنها یک جمله بود: همین امروز دولت یهودی را بوجود آوردیم.
این کنگره به دعوت «بنیامین هرتصل» برگزار شد. هرتصل که فارغ التحصیل دکترای حقوق از دانشگاه وین بود، در کتابی تحت عنوان «دولت یهود: راه حل جدید مسالهی یهود»، خوانشی جدید از مسالهی یهود ارائه داد: » قوم یهود همواره در تاریخ تحت ظلم و ستم بوده است، چه از سال 70 میلادی که توسط رومیان قتل عام و از اورشلیم بیرون رانده شدند، تا نسلکشیهای 1882 در روسیه و لهستان. لذا یهود قومیست آواره در طول تاریخ» . اینها مقدمهای شد بر این نتیجه که علت مطرودیت یهود، پراکندگی آنان است و تنها راه مقابله با «سمیتیزم» یا یهود ستیزی، ایجاد یک حکومت مرکزی یهودی است.
هرتصل در ابتدا با جلب حمایت انگلیس، «اوگاندا» را بعنوان مرکز یهود در نظر گرفت، اما طی جلسات کنگره و رایزنیهای مقامات ارشد کنگره (مخصوصا «دیوید تریج»)، هرتصل و مجموع سازمان صهیونیسم، فلسطین را بعنوان مرکز صهیونیسم انتخاب کردند (فلسطین سرزمین موعود یهود است، یهودیان همواره آروزی بازگشت به فلسطین را داشته اند). پس فلسطین به اسرائیل تغییر نام داد و پرچم و شعار ملی یهود هم انتخاب شد.
هرتصل در سال 1902 توانست موافقت دولت عثمانی را جلب کند و در فلسطین یک کمپانی با نام «تراست مستعمراتی یهود» را ایجاد نمود ( به دلایل تاریخی و دینی، اعراب از ابتدا به مخالفت با سازمان پرداختند). این کمپانی شروع به خرید زمینهای اعراب در فلسطین کرد و صهیونیسم پا به فلسطین گذاشت.
جنگ جهانی اول- این جنگ اولین نقطهی عطف در کشمکش میان اعراب و یهود بود. اعراب با توافق با انگلیس مبنی بر قیام علیه دولت عثمانی (در پی ظلم حکومت عثمانی)، خواستار به رسمیت شناختن استقلال فلسطین و خروج یهود از سرزمینشان شدند. بر همین مبنا در سال 1915 توافقی میان شریف حسین مکّه (پادشاه حجاز) و سر ماک ماهون (کمیسر عالی بریتانیا در مصر) بسته شد که بریتانیا به طور کامل خود را متعهد به حمایت از استقلال اعراب میساخت، مشروط بر آنکه نیروهای حسین مکّه علیه دولت عثمانی قیام کنند. اما در همین حین بریتانیا و فرانسه بر خلاف توافقات ماک ماهون در قرارداد سرّی سایکس-پیکو مشغول برنامهریزی برای تقسیم سرزمین های اعراب پس از پیروزی بر عثمانی بودند.
با شروع جنگ جهانی اول ، «هربرت ساموئل» (یکی از رهبران حزب صهیونیسم) پیشنهاد کرد دولتی یهودی تحت نظارت بریتانیا در فلسطین بوجود آید و بین سه تا چهار میلیون یهودی اروپا به آنجا منتقل شوند. این حکومت دست نشانده، حافظ منافع بریتانیا و متفقین در کنار مصر و کانال سوئز می شد که برای دولت بریتانیا به غایت ارزشمند بود.
با موافقت فرانسه و آمریکا، «بالفور» (نخست وزیر بریتانیا) در دوم نوامبر 1917، طی بیانیهای رسما قول تشکیل دولت یهود را به آنها داد. این بیانیه به عهد نامه ی بالفور معروف شد. در همین سال بخشی از خاک فلسطین توسط نیرو های اسرائیل به فرماندهی ژنرال آلنبی اشغال شد. در تقابل با این تجاوز نهضت مسلمانان بیت المقدس (جمعیت اسلامی-مسیحی) برای مبارزه تشکیل شد و حسین مکّه رسما خواستار توضیح دولت انگلیس شد. فرمانده ی کل قوای انگلیس در 7 نوامبر 1918 طی بیانیه ای همچنان بر استقلال اعراب تاکید کرد و اطمینان داد تا آن جا به یهودیان اجازه ی مهاجرت می دهد که با آزادی سیاسی و اقتصادی عرب سازگار باشد و به حقوق آنان لطمهای وارد نسازد.
با پایان یافتن جنگ جهانی اول، در ژانویه ی 1919 کنگره ی صلح در شهر ورسای تشکیل شد. نمایندگان اعراب و یهود در این کنگره شرکت کردند.اعراب خواستار استقلال سرزمینشان شدند. در عوض با بیاعتنایی به خواستهی اعراب در تقسیم اراضی میان انگلیس و فرانسه، سوریه در اختیار فرانسه قرار گرفت و قیمومیت فلسطین به انگلیس سپرده شد. این پیمان در 28 ژوئن 1919 در کنگره ی صلح ورسای به امضا رسید (نه قدرت سیاسی اعراب به حدی بود که بتواند در جامعه ی بین الملل احقاق حق کند و نه قدرت نظامی کارآمدی داشت تا مبارزه را به سود خود تمام کند). سلطهی انگلیس بر فلسطین تا سال 1948 ادامه یافت. در این حین صهیونیسم با تاسیس آژانس مهاجرت یهود به فلسطین، زمینه ی تغییر ساختار جمعیتی و نژادی در فلسطین را فراهم کرد.
اولین برخورد خونین میان دو جناح در تابستان 1929 در گرفت که صهیونیسم و انگلیس (به حمایت از صهیونیسم) با آتش گشودن بر فلسطینیان، حدود 350 نفر را به قتل رساندند. قیام اعراب در این سه دهه و سلطه ی انگلیس بر فلسطین همچنان ادامه داشت. چه از قیام مسلحانه ی شیخ عزالدین طی 1920 تا 1936، عبدالقادر حسینی در 1937 تا حسن سلامه در 1944 که با نیرو های مشترک صهیونیستی-انگلیسی به مبارزه برخواستند و هر سه به همراه یارانشان کشته شدند.
جنگ جهانی دوم- آمار کشته شدگان یهودی در آلمان شش میلیون نفر تخمین زده شد. روزنامهها رادیو ها همگی به بیان صحنه های جنایت نازی ها نسبت به یهودیان پرداختند و موج عظیم همدردی با یهود دنیا را فرا گرفت. لذا جنگ جهانی دوم مهم ترین نقطه ی عطف در پیدایش دولت یهود بود.
در این برهه بریتانیا سعی داشت برای آرام کردن اعراب، مهاجرت یهودیان را سهمیه بندی کند و تشکیل دولت یهود را به تعویق اندازد که با فعالیتهای خشونت آمیز یهودیان افراطی (اعم از سازمان های اشترن و ایگون) مواجه شد. در نتیجه بریتانیا حل مساله را به «سازمان (جدیدا التاسیس) ملل متحد» واگذار کرد.
در مجمع عمومی سه طرح ارائه شد. طرح اقلیت که به تاسیس یک حکومت فدرال عربی-یهودی رای می داد. طرح اکثریت که به تشکیل دو حکومت مستقل رای می داد و طرح اعراب که به خروج یهود رای می داد.
در نهایت با فشار آمریکا طرح اکثریت در سال 1947 با تغییراتی جزئی به تصویب رسید (قطعنامه ی 181). در این قطعنامه 56 درصد خاک فلسطین به جمعیتی 30 درصدی می رسید. اما گویا قرار نبود که خونریزی ها پایان گیرد ، در فاصله چند ماه پی از تصویب این قطعنامه ارتش اسرائیل جنایاتی را مرتکب شد که به راحتی نمی توان آنها زا از ذهن بشریت پاک نمود .
فاجعه ی دیر یاسین- دهم آوریل 1948 ارتش یهود به روستای دیر یاسین حمله کرد. 250 نفر کشته شدند. 25 زن باردار به صف شده و به رگبار بسته شدند. ارتش انگلیس کوچکترین واکنشی نشان داد.
کشتار ناصرالدین- چهار روز پس از فاجعه ی دیر یاسین، حمله به روستای ناصرالدین رخ داد. در این کشتار تنها 40 نفر زنده ماندند. تمام روستا از صفحه ی وجود محو شد. ارتش انگلیس کوچکترین واکنشی نشان نداد.
فاجعه ی الزیتون- در مه ی 1948 تمام ساکنین روستا را در مسجد جمع کرده با انفجار بمب، همگی کشته شدند.
تمام این اقدامات بر خلاف مفاد قطع نامه ی 181 صورت گرفت در نتیجه آن اواسط مه ی 1948 حدود 300 هزار فلسطینی از منطقه مهاجرت اجباری نمودند .
قتل عام فلسطینی ها در امثال کشتار دیر یاسین که توسط گروه های ترور هاگانا و شوهایمر و با رهبری مناخیم بیگن و اسحاق شمیر صورت پذیرفته بود به اوج خود رسید و سبب شد تا شرایط از دست دولت بریتانیا هم خارج شود. سرانجام در 14 مه ی 1948 دولت انگلستان نیروهای نظامی خویش را از خاک فلسطین خارج ساخت و پایان قیمومیت خویش بر آن اراضی را اعلام داشت و مردم فلسطین بی دفاع و بی پناه رها شدند. داشتن اسلحه جرم اعلام شد و صهیونیست انبارهای اسلحه خود را پر ساخت .در همان زمان شورای ملّی یهود در موزه ی تلاویو تشکیل شد. «دیوید بن گورین» موجودیت دولت اسرائیل را اعلام کرد و تنها حدود ده دقیقه بعد از انتشار خبر تاسیس اسرائیل، دولت شوروی و «ترومن» رئیس جمهور وقت آمریکا دولت جدید را به رسمیت شناختند و این بود آغازی بر نزاع بی پایان میان آنهایی که سرزمینشان را می خواستند و آنهایی که ادعای آن را داشتند . فلسطینی که اسرائیلش خواندند فلسطین خواهد ماند.
شاهین گودرزی
